اخطار! فقط افراد بالای ۱۸ سال وکسانی که ناراحتی قلبی ندارند
شهریها هیچ گونه مسولیتی در قبال برداشت بد از این جکها ندارد
1- از تركه ميپرسن چطور شد ترك شدي؟ ميگه: ايلده اول دنيا خدا ازم پرسيد: دوست داري ترك خر باشي يا فارس زنقحبه؟! منم گفتم: همون ترك خر بهتره!
2- تركه رفته بوده خون اهدا كنه، دكتره ازش ميپرسه: شما تاحالا چندبار همخوايگي نامشروع داشتين؟! (اين يحتمل تركش يه خورده خارجكي بوده!! دكتراي داخلي كه معمولا خايه نميكنن همچين سوالي بپرسن!!) تركه كلي قسم و آيه ميخوره كه ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل اين كارا نيستم تا بالاخره دكتره قبول ميكنه و خون بابا رو ميگيرن. موقع برگشت، تركه رفيقش رو تو صف ميبينه، ميگه: اصغر خيلي مواظب باش! اينجا انگار يكيو كردن، دنبال اون نامردن!
3- تهرونيه و اصفهانيه و قزوينيه ميميرن، اون دنيا ميرن كارنامه اعمالشون رو ميگيرن، ميبينن بدجوري افتضاحه و اگه اين ريختي پيش بره هر سه تايي از قعر دوزخ سر در ميارن! خلاصه ميرن پيش جبرئيل و كلي خايه مالي ميكنند كه بابا يك فرصت ديگه به ما بدين بلكه جبران كنيم و آخر مخ جبرئيل رو ميزنن و راضيش ميكنن كه يك فرصت ديگه بهشون بده، منتها با يك شرط و اون اينكه اگه اينبار يك دفعه تهرونيه خانوم بازي كنه، اصفهانيه دنبال پول باشه يا قزوينيه قزويني بازي در بياره، درجا سنگ ميشه و صاف از ته جهنم سر در مياره! خلاصه سه تايي برميگردن رو زمين و خوشحال و خندان داشتن ميرفتن كه يهو چشم تهرونيه ميخوره به يك كس اساسي و هرچي ميخواد جلوي خودشو بگيره نميشه و آخر ميره يك تيكه بهش ميندازه.. تيكه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوينيه و اصفهانيه خوب حساب كار دستشون مياد، يك نگاه به هم ميكنند و راه ميافتند. يخورده جلوتر اصفهانيه يك 100 تومني رو زمين ميبينه، هي با خودش چك و چونه ميزنه، آخر ميبينه راه نداره... خم ميشه ورش داره، يهو قزوينيه ميگه: آي بالامجان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردي و هم منو!
4- از لاشيه ميپرسن: دوست داري تو آسيا كدوم تيم برسه به جام جهاني؟ ميگه: خوب معلومه ايران. ميپرسن: بخاطر وطن پرستي ميگي ايران؟ ميگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهاني آدمو ميگـاد!
5- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع ميكنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي!
6- واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر!...سومي، چهارمي، پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم!
7- تركه داشته از تو جنگل رد ميشده؛ يهو يك شيره جلوشو ميگيره، ميگه: كوچولو كجا ميري؟! تركه ميگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفك نمكي، چاق بشم چله بشم، بعد ميام كيرمم نميتوني بخوري!
8- تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزنه: اصغر اقا كليد بندازم؟! تركه ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز!
9- تركه ميخواسته دستكش بخره، ميره داروخونه ميگه: ببخشيد، كاپوت خانواده دارين؟!
10- رشتيه مياد خونه، ميبينه يك مردك لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خيلي غيرتي ميشه، ميگه: مردك الندگ! تو خونه من چه غلطي ميكني؟! مرده ميگه: والله آقا من داشتم با اين خانم همسايه بالايي حال ميكردم، كه يهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتيه دلش ميسوزه، ميگه: اشكال نداره، والله منم دل خوشي ازين طبقه بالايي ندارم. خلاصه كلي مرام ميگذاره و يك دست لباس و يك مقدار پول تاكسي ميده به مرده و با سلام وصلوات راهيش ميكنه. يكي دو هفته بعد، رشتيه داشته تو حياط خونش قدم ميزده، يهو دو دستي ميكوبه تو سرش، ميگه: اي بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما كه فقط يك طبقهست!
11- عربه زنشو واسه زايمان بچه هفتم برده بوده بيمارستان، بعد از يك مدت يك پرستار مياد، آروم بهش ميگه: يك خبر بدي براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتادهست. عربه ميگه: ولك خودشو ناراحت نكن! شيش تاشون از جلو افتادن هيچ گهي نشدن، بگذار اين هفتمي از عقب بيافته شايد يك گهي شد!
12- تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مرد بازاري ميپرسه: به نظر شما با صلاحيتترين كانديد اين دوره كيه؟ حاج آقا ميگه: بالام جان اين روزا هر الف بچهاي مدعيه كه كان ديده، ولي الله وكيلي هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده!
13- از رشتيه ميپرسن: چه روزايي با زنت حال ميكني؟ ميگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعهها! ميپرسن چرا؟! ميگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه كه ژتون گير خودمم نمياد!
14- از اصفهانيه ميپرسن: ميدوني فرق شورتهاي قديم با شورتهاي جديد چيه؟ميگه: قديما بايد شورتو ميزدي كنار تا كونو ببيني، اين روزا بايد كونو بزني كنار تا شورتو ببيني!
15- تو پليس راه اتوبان قزوين يك كاميون رو نگه ميدارن، ميبينن شيشه سمت شاگرد بازه يك كون هم ازش بيرونه!! خلاصه ميرن جلو به راننده ميتوپن كه: مرتيكه فلان فلان شده، اين چه وضع افتضاحيه؟!! قزوينيه با تعجب ميگه: كدام وضع بالام جان؟! مامورا شاكي ميشن، ميگن: خودتو به نفهمي نزن!! اين چيه از شيشه اومده بيرون؟!! قزوينيه ميگه: شما هم منو ترسوندين! بالام جان اين كان بچهست، گذاشتم تو راه تگري شه برم قزوين بزنم زمين!
16- يارو ازون تيمسار كسخلاي تير بوده، يك روز كله سحر مياد پادگان به اولين نفري كه ميرسه، داد ميزنه: سرگرد! من ديشب زنمو كردم! انجام وظيفه بود يا بيگاري؟!! سرگرده جفت ميكنه، با خودش ميگه باز اين ميخواد يك چيزي از دهن ما بكشه بيرون بدبختمون كنه. خلاصه با تته پته ميگه: چهچه عرض كنم قربان. تيمساره شاكي ميشه، ميگه: خاك بر سر احمقت كنند! ميره يكم جلوتر، يك گروهبانه رو ميبينه، باز همون سؤالو ميپرسه، گروهبانه بدبخت هم يكم من و من ميكنه، چيزي نميگه و فحشش رو ميخوره. تيمساره شاكيتر ميشه، ميره يكم جلوتر ميبينه يك سرباز صفر داره جارو ميكشه، ميره جلو ميگه: سرباز! من ديشب خانوم رو كردم. انجام وظيفه بوده يا بيگاري؟! سربازه خيلي مطمئن ميگه: انجام وظيفه بوده قربان! تيمساره كف ميكنه، ميگه: واسه چي انجام وظيفه؟! تركه ميگه: آخه اگه بيگاري بود ميداديد ما بكنيم!
17- به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين كسشعرا چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!
18- تركه دو تا زن داشته. يك روز زن اولش زنگ ميزنه دفترش، با كلي ناز و اداي شوهر خفه كن ميگه: عزيزم، چرا يك سر به من نميزني؟! كلي خريد دارم. بدبخت شوهر هم ميگه: چشم خانوم، حتماٌ يك سر ميام. هنوز گوشي رو نگذاشته بوده زمين كه زن دومش زنگ ميزنه و باز با همون تريپ عشوه ميگه: عزيزم چرا نمياي پيشم، مگه نميدوني مريض احوالم؟! و باز هم تركه ميگه: چشم عزيزم، حتما ميام پيشت. خلاصه عصر ميشه و ترك عزيز قصه ما اول ميره يك سر به زن اولش ميزنه و خلاصه يوخده اوضاع گرمتر از معمول ميشه و كار به جاهاي باريك ميكشه. كارشون كه تموم ميشه، تركه ميگه: خوب عزيزم پاشو بريم بزازي لباس بخريم، زنه هم كه مشكلش حل شده بوده ميگه: نه عزيزم باشه يك وقت ديگه. خلاصه ترك نازنين قصه ما هم خداحافظي ميكنه و ميره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نيست كه اونجا هم دكتربازي به جاهاي باريك ميكشه و جناب شوهر يك ربع تلنبه زدن پياده ميشه!! كارشون كه تموم ميشه، باز تركه ميپرسه: عزيزم ميخواي بريم دكتر معاينت كنه؟ زنه هم ميگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ ميريم! بعد از پايان هر دو ماجرا، تركه كيرشو در مياره ميگه: گربان سنه سرافراز - هم دكتر سنه هم بزاز!
19- قزوينيه يه بچه خشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم 50 تومن بهت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم 100 تومن بهت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم 100 تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جيبم ديدم 50 تومن بيشتر ندارم!
20- ترك ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد!
رشتيه ميره دكتر، ميگه اقاي دكتر من هشت تا بچه دارم، ديگه نميخوام بچه دار بشم. چيكاركنم؟ دكتره ميگه: خوب عزيزجان، موقع عمل كاندوم مصرف كن. رشتيه ميگه: آقاي دكتر سر دو تاي اول كاندوم مصرف كرده بودم، ولي بچه دار شديم. دكتره ميگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف كنه. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم خانم قرص مصرف كرد ولي باز بچه دار شديم. دكتره ميگه: به خانمت بگو ديافراگم بگذاره. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم همين كارو كرديم ولي باز فايده نداشت. دكتره شاكي ميشه، ميگه: خوب بابا كون لقت! اصلا نكنش!! رشتيه ميگه: والله آقاي دكتر سر دوتاي آخر اصلاً نكرده بوديم!
22- يارو زن اينكارهه ميره دكتر زيبايي، ميگه: آقاي دكتر، بيزحمت دور نافم يكم مو بكاريد!! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همه ميان اينجا موهاي اضافه بدن رو بسوزونن، شما اومدين دور نافتون مو بكاريد؟! زنه ميگه: والله اقاي دكتر ديديم كار و كاسبي خوبه، گفتيم يك شعبه هم بالاتر بزنيم!
23- دو تا تركه ميرن سوراخ لايه اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!
24- تركه عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر، ميگه: آقاي دكتر ما بچهدار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ تركه ميگه: يك هفتهست!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين كسه مايكروويو كه نيست!
25- بهناز و فولاد داشتن باهم حال ميكردن، فولاد به بهناز ميگه: بهناز ساك بزن! بهناز ميگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟!
26- تركه با دوتا از رفقاش تو كافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع ميكنن به درد دل، اول يكي از رفيقاش ميگه: ديروز تو كيف دخترم يك بسته سيگار پيدا كردم، آي حالم گرفته شد. تاحالا فكرشم نميكردم كه دخترم سيگاري باشه. اون يكي رفيقش ميگه: بابا اين كه چيزي نيست، من پريروز تو كيف دخترم يك بست حشيش پيدا كردم، ازون موقع تاحالا فقط ميخوام بميرم! عمري فكر نميكردم دخترم عملي باشه. تركه يك آه از ته دل ميكشه، ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست. من ديروز تو كيف دخترم يك بسته كاپوت پيدا كردم. تا امروز فكرشم نميكردم كه دخترم كير داشته باشه!
27- يك بابايي دوتا كس بلوچ بلند ميكنه، ميبره خونه. اونجا بهشون ميگه: شما دوتا تو اين اتاق لخت شيد تا منم آماده شم. خلاصه خودش ميره تو اتاق بغلي، لباساشو در مياره و يك فروند كاندوم فرد اعلا هم ميكشه رو حضرت معامله و برميگرده تو اتاق. تا مياد تو، يكي از كسا برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ماه پري سيل كن چون نوكين كيري داره آنگهش پلاستيك در نبوته!! (الترجمه الپارسي(!): ماهپري ببين چه كير نويي داره، هنوز از پلاستيك در نيومده!!!)
28- قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لايه ازون بگرده!
29- يك بابايي ميخواسته زن بگيره، منتها طرف آخر ادعاي غيرت بوده و ميگفته: كسي كه بخواد زن من شه، بايد چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخيص چشم و گوش بستگي حضرت آقا هم اين بوده، كه هرجا ميرفت خواستگاري، ايشون ميگفته من بايدتو خلوت با دخترتون صحبت كنم. توي خلوت هم ايشون معاملشو در مياورده و از دختر مردم ميپرسيده: اسم اين چيه؟ خوب البته تو اين دوره و زمونه هم كه بچه هشت ساله هم ميدونه اسم اون چيه، نتيجتاٌ هرجا ميرفته، دختره ميگفته: اين كــيـــره!! و طرف هم شاكي ميشده كه: نه! من اين دختر رو نميخوام! خلاصه يكي دوسال اين وضع خواستگاري ادامه داشته، تا يك بار ميره يك جا خواستگاري و وقتي نوبت به مراسم كيرشناسي ميرسه، دختره ميگه: اين شوشوله! مرده خيلي حال ميكنه،با خودش ميگه: اين همونيه كه من ميخوام! دختر بايد اينجوري چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج ميكنند و آخراي ماه عسلشون، يك شب مرده با خودش ميگه: الان ديگه وقتشه كه خانوم بدونه اسم اين چيه! خلاصه ميره پيش خانومش و جناب معامله رو ميكشه بيرون و ميگه: عزيزم يادته وقتي اومدم خواستگاريت، ازت پرسيدم اسم اين چيه، تو گفتي شوشول؟ دختره ميگه: آره عزيزم، يادمه. مرده ميگه: عزيزم اسم اصلي اين كيره نه شوشول! دختره هم ميگه: عزيزم، من خودم ميدونم كير چيه. ولي جلو كيرهايي كه من ديدم، اين همون شوشوله!
30- پسره شب خونشون خالي بوده، زنگ ميزنه دوستدخترش بياد. خلاصه دوتايي ميشينن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمك عرق سگي هم مينداخته بالا. يكي دو ساعتي ميگذره و حاج آقا پاك مست ميكنه و آمپر حشر هم ميزنه بالا و يهو ميره واسه زير يخم حاج خانوم!! بعد يك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ريزان بلند ميشه، خيلي ناراحت و دمغ ميگه: عزيزم، به خدا اگه ميدونستم پرده داري، بهت دست نميزدم!! دختره هم با هزار بدبختي بلند ميشه ميگه: آره نكبت! منم اگه ميدونستم ميخواي همچين كاري باهام بكني، لااقل شلوار ليمو در مياوردم!
31- دوتا خانم روي صندلي عقب يك تاكسي نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت ميكردند. اولي به دومي ميگه: علي رو كه ميشناسي، تازگيها لاپات (منظور خط ريش بلند) گذاشته خيلي بهش مياد.... دومي هم ميگه آره رضا رو هم كه ميشناسي، اونم لاپات گذاشته و... يارو راننده كف ميكنه ميگه حالا كه سنگ مفته بزار ما هم يه سنگي بندازيم شايد خورد به هدفت... برميگرده به خانوما ميگه: ببخشيد آبجي، ما هم ميتونيم لاپات بزاريم. يكي از خانوما ميگه: بعله كه ميتونين، فقط بايد يك كمي بزارين بلندشه! راننده هم ميگه: آبجي به خدا رسيده به داشبورد، ديگه از اين بلندتر نميشه!؟
32- يك خانمي يك سگي داشته به نام توتر. يك شبي ايشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابيده بودن، كه يك بابايي مياد تو خونه دزدي. خلاصه يارو همه خونه رو ميگرده و محض رضاي شيطان، يك آفتابه بدرد بخور هم پيدا نميكنه! جناب دزد خيلي شاكي ميشه، آخر ميره تو اتاق خواب ميبينه، يك خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهاي رو تخت خوابيده. با خودش ميگه: كسعمش! حالا كه قراره دست خالي برگرديم، لا اقل بگذار يك حالي بكنيم! خلاصه ميپره رو زنه و يالله مشغول كار خير ميشه. زنه هم تو همون حال خواب و بيدار، داد ميزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ريزان ميگه: آبجي والا ديگه ازين توتر نميره!
33- بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي! ببم جان براش افاف هم گذاشتي؟!
34- عربه گلوش پيش يك دختره گير كرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نميكرده و طرف هرچي ميومده خواستگاري، دختره هربار يك بهانه تخمي ميگيرفته و جواب رد ميداده. خلاصه آخر باباي دختره ميگه: ببين دخترجان، من ديگه روم نميشه واسه اين بدبخت يك دليل بيخود سرهم كنم. خودت بشين باهاش صحبت كن، بهش بگو مشكلت چيه. خلاصه دختره و عربه رو ميشونن تو يك اتاق، دختره ميگه: شوهر من بايد پنج تا قصر برام بخره! عربه ميگه: چشم عرب كور، ميخره! دختره ميگه: شوهر من بايد يازده تا بنز آخرين سيستم زير پام بگذاره. باز عربه ميگه: چشم عرب كور، ميگذاره! دختره ميگه: شوهر من بايد از گل نازكتر بهم نگه. عربه ميگه: چشم عرب كور، نميگه. خلاصه دختره هرچي ميگه، عربه قبول ميكنه، آخر دختره شاكي ميشه، ميگه بگذار يك چيزي بگم كه عمري نتونه، ميگه: شوهر من بايد معاملش يك متر و سي سانت باشه! عربه خيلي ناراحت ميشه، يكم من و من ميكنه، آخر سرشو تكون ميده، يك آهي ميشكه، ميگه: چشم عرب كور، ميبره!
35- تركه خانوم بلند ميكنه، ميبره مهديه، شروع ميكنه به كار خير!! سر سيم ثانيه مامورا ميريزن، خرشو ميگيرن، ميگن: مرتيكه بي همه چيز! اين چه گهيه كه داري اينجا ميخوري؟! تركه شاكي ميشه، ميگه: ايلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزيون نميگيد: مكان، مهديه تهران؟!
36- پسر دهاتيه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو وليعصر چشمش ميافته به يكي ازين شاهكساي ناب تهران با هفت قلم آرايش (ازون تريپايي كه موقع راه رفتن ماتحت مبارك ميدون آزادي رو دور ميزنه!!) خلاصه پسره مياد جلو، خيلي مودب ميگه: ببخشيد... جسارتاٌ عرضي داشتم. دختره ميگه: بفرماييد. پسره آب دهنشو قورت ميده، ميپرسه: ببخشيد، اين دوست دختر كه ميگن شماييد؟!
37- رشتيه به زنش ميگه: خانم جان، يك قرص وياگرا بده، امشب يك حال اساسي بكنيم! زنش ميگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست!
38- ملكه انگليس داشته از يك بيمارستان بازديد ميكرده، وارد يك اتاق ميشن، ميبينن مريضه داره رو تخت جلق ميزنه! ملكه جا ميخوره از رئيس بيمارستان ميپرسه: اوه! آقا خواهش ميكنم بفرماييد اين چه وضعيتي است؟ رئيس بيمارستان جواب ميده: چيزه! بله! ببخشيد! يادم اومد. اين مريض ميزان ترشح اسپرمش خيل? زياده، اگر روزي 5 بار تخليه نكنه حالش وخيم ميشه! ملكه ميگه: عجب! حالا فهميدم! خلاصه ازونجا رد ميشن، تو بخش بعدي وارد يك اتاق ميشن، ميبينن يك پرستاره داره براي يك مريض ساك ميزنه! ايندفعه قبل ازينكه ملكه سئوال كنه، دكتره ميگه: اين مريض هم همون مشكل رو داره، ولي اين بخش خدمات بهتري ارائه ميده!
39- ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون!) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن كه چيكارش كنند. نظر تركه رو ميپرسن، ميگه: ايلده سر يك ميله رو داغ كنيد، خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو كونش!! ملت كف ميكنن، ميپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! تركه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!
40- از قزوينيه ميپرسن: از كدوم بازيكن فوتبال خوشت مياد؟ ميگه: اليور كان!
- رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!
42- به قزوينيه ميگن: يك آهنگ بخون كه باهاش خيلي حال ميكني. قزوينيه ميزنه زير آواز: كبوتر بچه كرده، كاش بودي و ميديدي!
43- بعد از جنگ، يك عالمه سردار مردار الكي اضافهحقوق بگير رو دست دولت باد كرده بوده، با خودشون فكر ميكنن يك برنامهاي پيدا كنن كه يك پولي به اينها بدن بازخريدشون كنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار ميگذارن كه هر سرداري ميتونه معادل درازترين فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازاي هر سانت ده هزار تومن بگيره و بره رد كارش. يكي قدش خيلي بلند بوده، ميگه از فرق سر تا نوك پا. اندازه ميگيرن 240 سانت بوده حساب ميكنن بهش ميدن. يكي ديگه دستهاش دراز بوده، ميگه از نوك انگشت چپ تا نوك انگشت راست. 2 متر بوده، 2 ميليون ميگيره. بعدي مياد، ميگه: از نوك معامله تا محل تخمتين! ميگن: مطمئني؟ اين كه چيزي نميشه. يارو ميگه: نه من همينقدر قبول دارم. ميگن هرجور ميل خودته. خلاصه شلوار يارو رو ميكشن پايين، ميبينن يارو اصلاً تخم نداره! ميگن مرد حسابي پس تخمات كو؟ يارو ميگه: فـاو!
44- تركه و لره با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي ميگذاره دنبال تركه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر لره داد ميزده كه: بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره شاكي ميشه، سريع تر ميگذاره دنيال تركه.... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه: بكشش...بكشش!! باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره ديگه پاك شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال تركه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود ميدويده، داد ميزنه...بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! لره دوباره نشونه ميگره،...بنگ! اينبار كير اقا شيره كنده ميشه! تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!
45- قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه. خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبوم خانوادگيشون رو مياره، شروع ميكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه: بالام جان، اينو كه ميبيني، پسر خالمه... من كردمش، مهندس شد! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من كردم، دكتر شد!! خلاصه همين طور يكي يكي ملت فاميل رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و فلان كاره شد، يهو مادر قزوينيه از آشپزخونه داد ميزنه: بالام جان، اگه ميده بكن... اگه نميده هم بيخود فاميلو كوني نكن!
46- رشتيه با خانمش و يك باباي ديگه تو كوپه قطار بودن، شب ميخواستن بخوابن، رشتيه و زنش پايين ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه. خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه: آقا خجالت بكش! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره! رشتيه، هول ميكنه، ميگه: والله ما كار بدي نميكرديم! دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه: د آقا قباحت داره! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين ميكنيد؟! باز رشتيه شرمنده ميگه: والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم. خلاصه يك مدت ميگذره و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه. بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه: اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم. مردك هم كه همينو ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن!! رشتيه از تخت بالايي سر وصدا رو ميشنوه، با خودش ميگخ: بنده خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!
47- رشتيه به زنش مشكوك بوده، يك بار بايد ميرفته مسافرت، زير تخت خانم يك سطل ماست ميگذاره و يك گوشكوب هم ميبنده به زير تخت، تا اگه بيشتر از يك نفر رو تخت خوابيدن گوشت كوبه بياد پايين وماستي شه. خلاصه ميره سفر و چهار روز بعد برميگرده ميبينه ماسته دوغ شده!
48- جاهله با رشتيه دعواش ميشه، جاهله گردن رشتيه رو ميگيره، رشتيه ميگه: اووو! اول خايهها رو ول كن!
49- زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم، خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!
50- خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه. معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه: بپرس. پسره ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه، سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!
51- عربه شرت خارجي ميپوشه، از پشت احساس غربت ميكنه!
52- يه عربه پاهاش پرانتزي بوده، بهش ميگن چرا اين جوريه؟ ميگه حتماً موضوع مهمي بينشه!
53- آبادانيه داشته لب دريا راه ميرفته، يه بسيجيه مياد بهش گير ميده كه: تو چرا آستين كوتاه پوشيدي؟! آبادانيه ميگه: ولك تو به روح اعتقاد داري؟! بسيجيه ميگه: چرا مزخرف ميگي مردك؟! من دارم ميگم تو چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟ آبادانيه ميگه: ولك خوب بگو به روح اعتقاد داري؟ بسيجيه ميگه: منو شاكي نكن! دارم بهت ميگم چرا آستين كوتا پوشيدي؟ باز آبادانيه ميگه: خوب ولك سوال سختي كه نيست، تو به روح اعتقاد داري يا نه؟ بسيجيه شاكي ميشه، ميگه: دارم، منظور؟ آبادانيه ميگه:خوب كيرم تو روحت! هوا گرم ديگه!
54- تركه و رشتيه ميخواستن يك حالي باهم بكنند، اول رشتيه مشغول ميشه. تركه هم حس رفاقاتش گل ميكنه، با خودش ميگه: بگذار يك حالي بهش بدم. شروع ميكنه بلند بلند داد زدن كه: آره...بكن عزيزم... فشار بده... محكمتر... جرم بده..خورده شيشه بريز.. پارم كن!! يهو رشتيه ميشكه بيرون، شروع ميكنه دويدن! تركه ميپرسه: كجا ميري؟! رشتيه ميگه: تو با كون خودت اين ريختي تا ميكني، با كون من ميخواي چيكار كني؟!
55- تو رشت زلزله مياد، رشتيه دوازده روز ميگرده تا زنشو پيدا كنه!...آخه نميدونسته زير كدوم آوارو بايد بگرده!
56- رشتيه براي بار اول تو زندگيش اتوبوس دو طبقه ميبينه، ميره جلو از رانندش ميپرسه: آقاجان، اين اتوبوس كجا ميره؟ شوفره ميگه: انقلاب. رشتيه يكم مكث ميكنه، ميپرسه: ببخشيد، طبقه دومش كجا ميره؟! شوفره فكر ميكنه طرف سر كارش گذاشته، برميگرده ميگه: ميره به كس ننه تو! رشتيه با تعجب ميگه: اووو! يعني شركت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟!
57- بچه تخسه از مامانش ميپرسه: مامان جون، اين ممد طبقه پاييني از كجا اومده؟ مامانه ميگه: يه روز بابا-مامانش يه كدو خريده بودن، وقتي بريدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز ميپرسه: پس اين عباس طبقه بالايي از كجا اومده؟ مامانش ميگه: اونم مامانش يه كلم خريده بود، وقتي وازش كرد، عباس توش بود. بچهه يه سري تكون ميده، ميگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بكنبكنه!
58- زنه رشتيه هركار ميگرده ارضا نميشده، آخرش ميره سكسشاپ، ميگه: ببخشيد من يك كير مصنوعي ميخواستم. فروشنده اشاره ميكنه به ويترين پشت سرش ميگه: كدوم يكي رو ميخواين؟ زنه يكم فكر ميكنه، ميگه: اون قرمزه رو. فروشندهه ميگه، ببخشيد خانوم، ما كير قرمز نداريم! زنه اشاره ميكنه ميگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده يك نگاهي ميكنه، ميگه: شرمنده خانوم كپسول آتشنشانيمون فروشي نيست!
59- عربه سوار تاكسي ميشه، ميشينه كنار يك دختره آخر تيكه. يك مدت ميگذره، برميگرده به دختره ميگه: ببخشيد خواهر، يك سوال جنسي داشتم! دختره ميگه:خفه شو كثافت نكبت! باز يك مدت ميگذره، باز عربه ميپرسه: ببخشيد، ميتونم يك سوال جنسي بپرسم؟! دختره ميگه: گمشو سوال جنسي رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گير ميده تا آخر دختره حوصلش سر ميره، ميگه: بپرس ببينم چه مرگته؟! عربه ميگه: شرمنده خواهر، جنس اين شلوارتون چيه؟!
60- كرده ميخواسته واسه چراغ قوهش باطري بخره، چراغ قوه رو ميگذاره تو جيبش ميره بقالي، اشاره ميكنه به جيب شلوارش ميگه: قوهشو داري؟ بقاله يك نگاه به جيب قلنبه يارو ميكنه، جفت ميكنه ميگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنيهشو!
61- قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو. يارو ميگه: اهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!
62- مزاحمه زنگ ميزنه خونه يك بدبختي، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! يارو شاكي ميشه و طرف قطع ميكنه. سه چهار روز بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ مرده مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: ااا... يعني هنوز تو كونتونه؟!
63- رشتيه صبح از خواب پا ميشه ميبينه چهارتا آجر گذاشتن زيرش، زنشو بردن!
64- رشتيه اسم دوست دخترش شيرين بوده، يك تريپ خيلي عاشقپيشه بازي در مياره رو كيرش اسم دوست دخترش رو خالكوبي ميكنه، منتها وقتي كيرش خوابيده بوده فقط يك "ن" ديده ميشده. يك بار رفته بوده حموم عمومي، ميبينه رو كير يك عربه هم فقط يك ن معلومه. خلاصه يوخده به دوست دخترش شك ميكنه، يهو كير عربه بلند ميشه، ميبينه روش نوشته: شركت فراوردههاي نفتي ايران و عربستان!
65- يارو داشته واسه رفيقاش خالي ميبسته كه: آره اون روز رفته بودم شكار، يهو يك خرس وحشي ديدم، زدم با يك تير كارشو ساختم. وقتي خواستم ببرمش ديدم خيلي سنگينه، يه رونش را كندم انداختم رو شونهام، بقيهاش رو گذاشتم براي لاشخورها. ديگه داشتم برميگشتم كه يه خرس گنده ديگه بهم حمله كرد، اونم شكار كردم و يه رونش رو كندم و انداختم روي اون يكي شونم. يهو تلفن زنگ ميزنه، يارو ميره تلفن رو جواب ميده، وقتي برميگرده يادش رفته بوده داشته چي ميگفته. به رفيقش ميگه: خوب كجا بودم؟ رفيقش ميگه: اونجا كه دوتا رون رو شونت بود. يارو ميگه: آره داداش داشتم مي گفتم, دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آاااي كردم!
66- تركه مادرش مرده بوده، داشته ضجه ميزده و ميگفته: نوار بهداشتي بدين! نوار بهداشتي بدين! ملت ميگن: بابا حالا تو اين هيرويري نوار بهداشتي ميخواي چي?ار؟ ميگه ميخوام خون گريه كنم!
67- پسر دهاتيه داشته از صحرا برميگشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجه آفتاب داره تو رودخونه خودشو ميشوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه ميكنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا ميرسه به دهشون، رفيقش ازش ميپرسه: حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف ميكنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ ميكنه، منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ ميشم!
68- رشتيه ميره نجاري ميگه: قربون يك كمد بساز اصغرآقا توش نباشه!
69- قزوينيا به كون ميگن: امرسان... زيبا....جادار....مطمئن!
70- يارو داشته تو خيابوناي قزوين قدم ميزده، يهو ميبينه يه قزويني افتاده دنبالش. خلاصه ازين خيابون به اون خيابون، ازين كوچه به اون پس كوچه... ميبينه خير، طرف دست بردار نيست. همينطور كه تو اين فكر بوده كه چيكار كنم كه از شر اين لعنتي خلاص شم، يهو به كلش ميخوره كه يه گوز اساسي بده، بلكن يارو از بوش بدش بياد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا يك گوز با پدر مادر خوش صدا از خودش صادر ميكنه، ولي قزوينيه دست بردار نبوده. خلاصه آخر ميپيچه تو يك كوچه بن بست، گير ميفته. يارو ميرينه به خودش، داد ميزنه: خار كسده! از جون من چي ميخواي؟!! قزيني ميگه: بالام جان، هر كي بوق ميزنه سوارم ميكنه!
71- زنه شيون كنان ميره پيش رئيس كلانتري شهرشون، ميگه: حاج آقا اين سربازتون به پسر من تجاوز كرده! سرهنگه ميگه: خانم بيخود كه نميشه به سرباز مملكت تهمت زد... اين ادعاتون بايد ثابت شه. خلاصه دستور ميده يك تشت آب ميكنن و بچه خانم رو ميشونن توش و بهش ميگن بگوز! پسره ميگوزه، از تو آب چند تا حباب كوچيك مياد بيرون. سرهنگه يك نفس راحت ميكشه، ميگه: ديدي حاج خانم بيخود به سرباز مملكت تهمت زدي؟! پسرت سالم سالمه. زن شاكي ميشه، ميگه: يعني چي؟! آخه چه ربطي داره؟! سرهنگه شلوارشو ميكشه پايين، ميشينه تو تشت، ميگوزه... يهو همه آب تشت خالي ميشه! برميگرده به زنه ميگه: ديدي حاج خانوم؟ كون گاييده شده اينطور ميشه!
72- رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده، ميگه: خانم جان، بازم كه تو لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه به شمردن لباسها: اين يك دست... اين دوتا... اين سه تا...اين چهار تا... اين پنج تا... اين شش تا... اهه پس كو اصغرآقا؟
73- رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پستوناي اين گاوه رو ميماله؟! رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: ااا...بابايي... يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!
74- پيرمرده ميره داروخونه، ميگه: آقاي دكتر، يك چهارم قرص واياگرا بدين. دكتره كف ميكنه، ميگه: پدر آخه يك چهارم قرص كه به جايي نميرسه. پيره مرده ميگه: اي بابا، ما كه اين كارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه كه من رو كفشام نشاشم كافيه!
75- خلبانه همين كه هواپيما از زمين بلند ميشه، ميكروفون رو ميگيره دستش و كس شعريات هميشگيش رو بلغور ميكنه كه: سلام، من خلبانم و فلان و بيسار...، منتها بعد كه حرفاش تموم ميشه، يادش ميره ميكروفون رو خاموش كنه. خلاصه بعد از يك مدت برميگرده به كمك خلبان ميگه: تو كنترل رو بگير دستت، من اين ساندويچم رو بخورم، بعدم برم ترتيب اين مهماندار جديده رو بدم كه خيلي كسه! و طبيعتاٌ همه اين حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپيما پخش ميشده! يكي از مهماندارا كه اين وضع مفتضح رو ميبينه، شروع ميكنه دويدن طرف كابين خلبان كه ديگه بيشتر سوتي نده، وسط راه يك پيرزنه جلوشو ميگيره، ميگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نكن، خلبان گفت اول ميخواد ساندويچشو بخوره!
76- دختره ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من سرم درد ميكنه. دكتره هم ازون حيزاي مادر قحبه بوده، نگاه ميكنه ميبينه دختره تيكه تميزيه، با خودش ميگه بگذار يك حالي بكنيم! خلاصه به دختره ميگه بلوزشو دربياره، بعد شروع ميكنه مالوندن پستوناي دختره! دختره شاكي ميشه، ميگه: آقاي دكتر، من سرم درد ميكنه، چرا سينمو گرفتي؟! دكتره خودشو ميزنه به عصبانيت، ميگه: خانم شما كه از علم پزشكي چيزي نميدونن، خواهش ميكنم مداخله نكنيد! بعد يك مدت دختره رو ميخوابونه رو تخت و شروع ميكنه با جاي ديگش ور رفتن. باز دختره اعتراض ميكنه كه بابا سردرد چه ربطي به اينجاي آدم داره؟! دكتره هم جواب ميده كه شما از علم پزشكي چيزي نميدونيد، من دارم معاينتوت ميكنم! خلاصه بعد يك مدت كار بيخ پيدا ميكنه و دكتره يا علي مدد شروع ميكنه به كردن، اون هم چه كردني!! وسطاي كار، دختره ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، ميشه اون درو ببنديد؟ دكتره ميگه: واسه چي؟ دختره ميگه: آخه مردم تو راهرو هم چيزي از علم پزشكي نميدونن، خداي نكرده فكر ميكنن شما داريد منو ميكنيد!
77- تو مشهد معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش از خودش صادر ميكنه! يك يارو پسره تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي يره مادر قحبه، تو كلاس چندي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دوره ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: مو كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در، ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از كلاس پنجم هم رد بود!
78- شباهت برنامه كودك با پستون خانمها:...هردو مال بچههاست، ولي اكثراٌ بزرگترها استفاده ميكنند!
79- يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منتها كون گشاديش ميومده كه بره دكتر نشونش بده. خلاصه دستش يك مدت همينجور درد ميكرده، تا يك روز رفيقش بهش ميگه اين داروخونه سر كوچه يك كامپيوتر آورده كه صد تومن ميگيره، سر سه سوت هر مرضي رو تشخيص ميده. يارو هم ميگه: خوب ديگه صد تومن كه پولي نيست، بريم ببينيم چه جورياست. خلاصه ميره اونجا، ميبينه يك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش يك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد توماني وارد كنيد. يارو يك صد تومني ميگذاره، يهو يك چيز قيف مانند مياد بيرون، ميگه: نمونه ادرار! طرف هم با خجالت ميكشه بيرون و ميشاشه تو جناب قيف. بعد از دو سه دقيقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپيوتره يك تيكه كاغذ ميده بيرون كه روش نوشته بوده: يكي از تاندنهاي دست شما پاره شده. بايد يك هفته ببندينش و باهاش كار سنگين نكنيد تا خوب شه. يارو كف ميكنه كه اين لا مصب اينهمه چيز رو چطور از شاش آدم ميفهمه؟! خلاصه كرمش ميگيره كه ببينه ميشه گولش زد يا نه. فرداش يك شيشه مربا ورميداره، تا نصف توش آب شير ميريزه، بعد ميده سگش توش بشاشه، يك دونه از آدامساي دخترش رو هم ميندازه توش، آخر كاري هم يك تريپ جلق ميزنه، يكم از آب كيرش رو اضافه ميكنه به معجون، بعدم ميره همون داروخونه، معجونش رو ميريزه به جاي نمونه ادرار. كامپيوتره يك 15 دقيقه قيژ قيژ و دلنگ دلونگ ميكنه، بعد يك كاغد چاپ ميكنه ميده بيرون كه روش نوشته بوده: آب شيرتون آهك داره، بايد لوله كش بياريد درستش كنه. سگت قلبش ناراحته، همين روزها تموم ميكنه. دخترت حاملست، بايد بري خر پسر طبقه پاييني رو بگيري. درضمن اگه بخواي همينجوري يك بند جلق بزني، تاندن دستت هيچ وقت خوب نميشه!
80- اصفهانيه ميره پيش ملاي محل واسه پرسيدن مسائل شرعي، ميگه: حاج آقا، من سر نماز جاي هفت نقطه بدن، هشت نقطه بدنم ميچسبه به زمين، نمازم باطل ميشه، ميگين با اين كير چيكار كنم؟! ملاهه يكم فكر ميكنه، ميگه: چاره اي نيست، بايد يك قسمتش رو كوتاه كرد! خلاصه يارو رو ميخوابونه رو تخت و بيهوشش ميكنه براي انجام عمل ختنه، منتها يهو با خودش ميگه: حالا من چقدر ببرم كه از مردي نيفته؟ ميترسم خيلي كوچيك بشه، من كه اندازه دستم نيست! خلاصه ميفرسته دنبال حاجيه خانم كه به عنوان يك زن بياد نظر بده. حاج خانوم مياد و از گوشه چادر يك نگاه ميندازه به معامله يارو، ميگه: حاج آقا، من ميگم حيفس! يك پاشو ببرين!
101- مايكل جوردن شب كريسمس دعا ميكنه كه: خدايا چي ميشد من هم سفيد بودم، هم هميشه لاي پاي دخترا؟! صبح پا ميشه ميبينه شده نوار بهداشتي!
102- خرگوشه تو جنگل ميمونه رو ميبينه ميگه: به به آقا ميمونه! چي كارا ميكني؟! ميمونه ميگه: هيچي! اين ورو نگاه ميكنيم، اون ورو نگاه ميكنيم، آقا شيره رو ميكنيم! اين حرف ميرسه به گوش شيره، ميگه: الان ميرم دهنش رو ميگام! ميره پيش ميمونه ميگه: به به آقا ميمونه! چي كارا ميكني؟! ميمونه ميفهمه هوا پسه، ميگه: هيچي قربان، اينورو نگاه ميكنيم، اونور رو نگاه ميكنيم، كس ميگيم!
103- از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!
104- تركه هر شب خواب مدونا رو ميديده، ولي تا ميومده ترتيبش رو بده از خواب ميپريده! ميره دكتر ماجرا رو تعريف ميكنه، دكتره ميگه: مشكلي نيست، اين قرصها رو برات مينويسم، ازين به بعد ديگه ازين خوابا نميبيني. تركه ناراحت ميشه، ميگه: نه آقاي دكتر! بي زحمت يه دوايي به من بدين كه از خواب نپرم و بتونم كارم رو بكنم! دكتره هم يه دوايي براش مينويسه و يارو ميره. فرداش تركه شاكي برميگرده مطب دكتره، دكتره ميپرسه: ديشب چي شد؟ بالاخره كارتو كردي؟! تركه شاكي ميگه: آقاي دكتر توام با اين دوا نوشتنت! ديشب آرنولد اومده بود به خوابم ميخواست ترتيبم رو بده، هر كاري كردم نتونستم بيدار شم!
105- جاهله داشته از خيابون رد ميشده، يهو پاش پيچ ميخوره ميفته رو يك زنه، همونجا دراز به دراز ولو ميشه. زنه هي تقلا ميكنه از زيرش بياد بيرون، زورش نميرسه، جيغ ميزنه: پاشو مرتيكه نكبت، هيكلت رو از رو من جمع كن! جاهله هم ميگه: نميشه آبجي، تا پليس نياد كروكي بكشه، من تكون نميخورم!
106- كابويه تو صحرا گير كرده بوده داشته از گرسنگي ميمرده، با خودش ميگه من اينجا زنده برم بيرون خيليه، كير ميخوام چي كار؟! چاقو رو در مياره كه كيرش رو ببره، يه دفعه يه صدايي از آسمون مياد: هي جو! من جاي تو بودم بيشتر فكر ميكردم! يارو پيش خودش ميگه: راست ميگه، بالاخره مردي گفتن، چيزي گفتن!دو سه روز ميگذره ديگه گرسنگي خيلي بهش فشار مياره، بازم ميخواد كيرش رو ببره كه بازهمون صدا مياد. دوباره منصرف ميشه. چند روز ميگذره ديگه داشته ميمرده از گرسنگي، مهلت نميده كه صداهه چيزي بگه، كيرش رو ميكنه و ميخوره! بعد صداهه مياد كه: كس خل! مگه نگفتم بيشتر فكر كن؟! حداقل ميگذاشتي شق ميكردي كه دو وعده بخوري!
107- ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟!...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!
108- تهرانيه و تركه و رشتيه داشتن در باره دختراشون با هم حرف ميزدن، تهرانيه ميگه: من دو هفته پيش تو جيب دخترم سيگار پيدا كردم، تا اون موقع اصلاً خبر نداشتم كه دخترم سيگار ميكشه. رشتيه ميگه: اي بابا! من اون هفته توكيف دخترم قوطي ودكا پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم عرق ميخوره!! تركه ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست! من ديشب تو كيف دخترم كاپوت مصرف شده پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم كير داره!
109- دختره تو مهدكودك از خانوم مربيش ميپرسه: خانوم محمدي، دختر هيجده ساله بچه دار ميشه؟! مربيه ميگه: آره. دختره هم سرشو تكون ميده ميره پي بازيش. بعد از ده دقيقه دوباره مياد ميپرسه: دختر چهارده ساله چي؟! معلمه تعجب ميكنه ميگه: آره شايد بشه، واسه چي ميپرسي؟ دختره ميگه: همينجوري، و ميره پي بازيش. يك ربع بعد دوباره برميگرده، ميپرسه: بچه پنج ساله چي، بچه دار ميشه؟! معلمه كف ميكنه، ميگه: نه عزيزمن، تو اصلاٌ با اين حرفها چيكار داري؟! يهو يكي از پسرا از عقب داد ميزنه: ديدي بچه ننه! نگفتم خطري نداره؟!
110- تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟! تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!
111- زنه هنرپيشه بوده، به شوهرش ميگه: ديدي وقتي تو فيلم خودم رو زدم به مردن، چطوري همه داشتن گريه ميكردن؟! يارو ميگه: آره، آخه ميدونستن كه واقعا نمردي!
112- قزوينيه داشته تو خونش ترتيب بچهه رو ميداده، بچهه هم حين عمل داشته با گلهاي قالي بازي ميكرده. قزوينيه شاكي ميشه، ميزنه تو سر بچه ميگه: بالام جان، دل به كار بده!
113- استاد زيست شناسي داشته آلت جنسي مرد رو توضيح ميداده، ميگه: اين آلت مثل زايده ايست كه به بدن مرد چسبيده، جاسم جان لطفاٌ بيا اينجا براي كلاس تشريح كن. جاسم خان هم كه از قضا عرب بوده مياد پاي تخته و ميكشه پايين. استاده يك نگاهي ميكنه، ميگه:...بله همونطوري كه گفتم، جاسم زايده ايست كه به اين آلت چسبيده!
114- رشتيه نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه سه تا بچه بيشتر نداريم! رشتيه ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچهها رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچههاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد بچههاشو برد!
115- عربه ميخواسته بره دوبي، موقع تفتيش تو فرودگاه دست مامور گمرگ ميخوره به كيرش. يارو اهل بخيه بوده فكر ميكنه عربه داره دلار خارج ميكنه، ميگه بگذار يوخده تيغش بزنيم. يك چشمك به عربه ميزنه، ميگه: حاج آقا، عرضه؟! عربه ميگه: نه ولك، طوله!!!
116- زنه ميره پيش كشيش محلشون، ميگه: پدر من يك مشكل بزرگ دارم! كشيشه ميگه: مشكلت چيه فرزندم؟ زنه ميگه: پدر من دو تا طوطي ماده دارم كه فقط بلدن يك جمله بگن، اونم اينه كه: ‹سلام، ما دو خيلي حشرييم! ميخواين با هم يك حالي بكنيم؟!!› من هركار از دستم برميومده كردم، ولي اين دوتا اين عادتشون رو ترك نميكنن. كشيشه كف ميكنه، ميگه: والله راه حلي به ذهنم نميرسه، ولي من يك دوستي دارم كه چندتا پرنده داره، شايد اون بتونه مشكلت رو حل كنه. خلاصه كشيشه ميره با دوستش مشورت ميكنه و قرار ميشه كه طوطيا رو بيارن بگذارن تو قفس طوطي نر دوستش كه يارو بهش ياد داده بوده انجيل بخونه و خيلي پرهيزكار بوده، بلكن طوطياي خانم به راه راست برگردن! خلاصه طوطيا گمراه رو ميگذارن تو قفس طوطي پرهيزگار، طوطي لاشيا ميبينن گوشه قفس يك طوطي نشسته با عينك ته استكاني داره با صداي بلند انجيل ميخونه! خلاصه كف ميكنن ولي به روي خودشون نميارن و دوباره شروع ميكنند همون جمله هميشگيشون رو تحويل ميدن كه: سلام، ما دو خيلي حشرييم! ميخواي با هم يك حالي بكنيم؟! اينو كه ميگن، طوطي نره انجيلش رو ميبوسه آروم ميگذاردش زمين، يك نگاهي به بهشون ميكنه، ميگه: سبحان الله! بالاخره خدا دعاهامو مستجاب كرد!
117- به قزوينيه ميگن زن رو تعريف كن، ميگه: بالام جان، زن حجميست زائد كه فضاي اطراف كان رو اشغال كرده!
118- زنه ميره دكتر زنان، ميگه: آقاي دكتر اين شوهر من يك بند نق ميزنه كه تو خيلي گشادي، شما لطفاٌ منو يك معاينه كنيد بهش بگيد بيخود حرف نزنه! خلاصه زنه آماده ميشه و دكتره ميره يك نگاه ميكنه، ميگه: اَااه! خوب بيچاره شوهرتون حق داره!.... بيچاره شوهرتون حق داره!! زنه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: آقاي دكتر، حالا حتماٌ بايد دوبار ميگفتين؟! دكتره ميگه: خانم به خدا من يك بار گفتم... دفعه دوي انعكاس صدام بود!
119- رشتيه يك پول قلنبه مياد دستش، تصميم ميگيره يك كاسبي اساسي راه بندازه. خلاصه ميره سي مليون تومن شورت زنونه ميخره، بار تريلي ميكنه ميبره تهرون، شروع ميكنه فروختن، و بعد يك مدت كارش اساسي ميگيره. بعد از دو سه ماه، زنگ ميزنه به زنش ميگه: خانم جان، پاشو بيا اينجا ببين من با اينهمه شورت چه غوغايي كردم! زنش ميگه: هنر كردي! تو پاشو بيا اينجا ببين من اينجا بدون شورت چه غوفايي كردم!
120- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر، اين كير ما چندوقته خيلي درد ميكنه! دكتره ناراحت ميشه، ميگه: عزيز من، اين چه طرز صحبت كردنه؟! آخه قباحت داره! نگو كيرم، بگو عضوم. تركه يك نگاهي به دكتره ميكنه، ميگه: آقاي دكتر يك مرتبه بفرماييد كه ما دوساله تو كتابخونه محل كيريم ديگه!
121- پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ماتحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!!
122- تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!! زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!
123- زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. كفاشه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن تو كون من!
124- تركه و كرده قرار ميگذارن همديگه رو بكنن. اول تركه ميكنه، كارش كه تموم ميشه يهو خجالت ميكشه، سرشو ميندازه پايين. كرده مياد جلو بغلش ميكنه، بهش ميگه: سرتو بگير بالا پهلوان... كان مرد كردي!
125- رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده. ميگه: خانم جان، باز تو چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا: اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!
126- يزديه داشته لباساشو اتو ميكرده، زنش از تو آشپزخونه داد ميزنه: داري چيكار مكني؟ يزديه ميگه: مگه كوري زن؟! دارم اتو ميكنم. زنه ميگه: حالا چرا اتو ميكني؟ بيا ايتو بكن!
127- زن اصفهانيه داشته تو حياط خونه با بچش بازي ميكرده، هي مينداختتش بالا ميگرفتتش، ميگفته: اين دودول چند تومنس؟! اين دودول ده تومنس...اين دودول صد تومنس! درهمين حين يك جاهله داشته از اونجاها رد ميشده، از تو كوچه داد ميزنه: آبجي شوما كه قيمت دستتونس، بيا يك نگاه به مال ما بكن ببين چند ميارزه!!!
128- تركه نشسته بوده تو قهوهخونه داشته چايي ميخورده، يهو ميبينه يك مگسي پرواز كنان از لاي روپوش خانم ميز روبرويي وارد مركز ثقل زنه ميشه! بعد يك مدت ازونجا درمياد صاف مياد ميفته تو چايي تركه! تركه خيلي شاكي ميشه، داد ميزنه: پدر سگ مادر قحبه! كستو يجا ديگه ميكني، غسلتو توي چايي ما؟!
129- تركه زن ميگيره، منتها هيچ رقم قانون بازي رو بلد نبوده! خلاصه ميره پيش باباش ميگه: بابا من امشب چه غلطي بكنم؟! باباهه مياد فلسفي بازي دربياره، ميگه: هيچ نگران نباش! وقتي رفتين تو اتاق، اول هركار خانمت كرد تو هم بكن، بعد از يك مدت جو ميگيردت خودت ميفهمي بايد چيكار كني! خلاصه شب ميشه و عروس و داماد ميرن تو حجله. زنه لخت ميشه، تركه يك نگاه ميكنه، زود لخت ميشه. بعد زنه ميخوابه رو تخت، تركه هم زود ميره ميخوابه رو تخت. زنه پاهاشو وا ميكنه،با عشوه ميگه: آااااه جوني! تركه هم پاهاشو وا ميكنه، ميگه: آااااه جوني! زنه ميبينه اين بابا حاليش نيست، ميگه بگذار ديگه حسابي تحريكش كنم. يك بالشو ورميداره ميگذاره لاي پاش ميغلطه به چپ. تركه هم يك بالشو ورميداره ميگذاره لاي پاش ميغلطه به راست! زنه شاكي ميشه، پاميشه لباساشو ميپوشه كه بره. تركه ميپرسه: كجا ميري عزيزم؟ زنه ميگه: دارم ميرم يكي رو از سر كوچه پيدا كنم، تق جفتمون رو بگذاره!
130- بچهه مياد خونه، باباش ميبينه انگشت دستش همينطوري راست واستاده! ميگه: اين چه وضعيه؟ بچهه ميگه: امروز تو آزمايشگاه داشتيم يه ماده شيميايي ميساختيم، انگشتم خورد بهش، ازون موقع همين جور راست واستاده! باباهه ميگه: ببين باباجون، اگه فردا يه شيشه كوچولو از اون ماده برام بياري صد تومن بهت ميدم. بچهه هم از خدا خواسته فردا يه شيشه از اون ماده بلند ميكنه و مياره براي باباش. قرار ميشه صد تومن رو فردا باباش بگذاره زير بالشش. خلاصه بچهه فردا پاميشه، يك هزار تومني زير بالشش پيدا ميكنه! خوشحال ميره پيش باباش، ميگه: اين كه هزار تومنه؟ باباهه ميگه: صد تومنش رو من دادم، نهصد تومنش انعام مامانه!
131- يك جناب يُبسي زن ميگيره، شب ميرن تو حجله، يارو مياد آقا بزرگ بازي درمياره، ميپرسه: عزيزم، مامانت سفارشهاي لازم رو بهت كرده؟! دختره كه دوزاريش نيافتاده بوده، ميگه: آره عزيزم، ولي بين خودمون باشه، اين مامان من اونقد امله كه من ترجيح ميدم روشهاي هميشگي خودم رو حفظ كنم!
132- تو زمستنون سه نفر رفته بودن طرفاي تجريش، باهم داد ميزدن: برف پارو ميكنيم... بعد يك مدت خسته ميشن، ميگن بيايم هركدوم فقط يك كلمشو بگيم كه صرفهجويي شه! اولي داد ميزنه: بــرف... دويم داد ميزنه: پـــارو... سومي داد ميزنه: مــيكـنـيـم! بعد يك مدت يك پيرزنه سرشو از پنجره درمياره بيرون، ميگه: ننه يك دقيقه بيا اينجا. جماعت خوشحال ميشن، ميرن جلو پنجره، پيرزنه ميگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سوميتون!
133- تركه ميره دكتر، از دكتره ميپرسه: آقاي دكتر، فكر ميكني من صد سال زندگي كنم؟! دكتره ميگه: خوب بستگي داره. تركه ميپرسه: يعني چي آقاي دكتر، به چي بستگي داره؟ دكتره ميپرسه: ببينم تو سيگار ميكشي؟ تركه ميگه: نه. دكتره ميپرسه: عرق ميخوري؟ تركه ميگه: نه بابا آقاي دكتر، اين حرفها چيه؟! دكتره ميپرسه: ترياك ميكشي؟! تركه ميگه: نه بابا ترياك چيه؟! دكتره ميپرسه: خانوم بازي ميكني؟ تركه ميگه: نه بابا زشته آقاي دكتر! دكتره ميپرسه: ببينم جلق چي؟ جلقم نميزني؟! تركه سرخ ميشه، ميگه: نه آقاي دكتر، من غلط بكنم! دكتره شاكي ميشه، ميگه: پس آخه كسخل ميخواي صد سال زنده باشي چه گهي بخوري؟!
134- يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!
135- تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا ميكنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم، فردا بياين جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه: بالام جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش توش پاشاندن...چوب به كونش نشاندن...تازه شده گلابي!
136- قزوينيه توي يكي ازين محلههاي پرت، كنار يك درخت تق يكي از اين بچه رديفارو ميگذاشته، يهو اماكن و نيروي انتظامي و پليس 110 همه محاصرش ميكنن! قزوينيه داد ميزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم كرديد گذاشتم به كان بچه مردم؟!
137- تركه شب از خواب پاميشه، پاهايي كه از لحاف اومده بيرون رو ميشماره، ميبينه شيش تاس! هول ميشه، پاهاي خودش رو جمع ميكنه، دوباره ميشمره، بعد با خيال راحت ميخوابه!
138- شباهت زن و تقويم چيه؟! دوتاشون وقتي قرمزن تعطيلن!
139- شباهت زن حامله و نون سوخته چيه؟! سر هر دوتا دير كشيدن بيرون!
140- قزوينيه ميره تهران پيش رفيقاش، رفيقاش هم همه جور بساطي براش جور ميكنن، از عرق و فيلم سوپر و ترياك و... آخر شب هم يه جنده باحال براش ميارن تا صبح حال كنه! بعد از يه مدتي رفيق قزوينيه ميره قزوين، قزوينيه هم سنگ تموم ميگذاره، براش همه چيز جور ميكنه و آخر شب هم ميره بيرون كه يه كون باحال براش گير بياره ولي هرچي ميگرده، چيزي پيدا نميكنه،آخر ور ميداره يه پير مرد ترياكي لاغر مردني كچل رو مياره، رفيقش ميگه: بيمعرفت، اين چيه ور داشتي آوردي؟! قزوينيه ميگه: بالامجان شرمنده، شب جمعه بود، هيچي گير نميومد! اينم داييمه با كلي خواهش و التماس آوردمش
- دختره از معلم زيستشناسيش ميپرسه: چرا چشماي گاو هميشه خماره؟ معلمه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: عزيزم اگه پستوناي تو رو هم روزي سه ساعت بمالند ولي نكننت، چشات به همون خماري ميشه!
142- يارو مياد خونه، همچين كه از در وارد ميشه، زنش مياد ميگه: سلام عزيزم! يك لب اساسي بهش ميده، بعد كتشو ازش ميگيره ميبره آويزون ميكنه، بعدم دستشو ميگيره ميبردش تو اتاق خواب، شروع ميكنه ساك زدن، اونم چه ساك زدني!! مرده يكم زنشو نگاه ميكنه، ميگه: راستشو بگو خانوم، اين دفعه ديگه چه بلايي سر ماشين آوردي؟!
143- زنه سوزش ادرار داشته، ميره دكتر. دكتر بهش ميگه بايد يك لگن آب كني بعد يك قاشق سركه بريزي بعدم يك ساعت بشيني توش. فرداش زنه با حال زار ميره پيش دكتره، ميگه: آقاي دكتر پدرم درومد، هزار بار سوزشش بيشتر شد! دكتره ميپرسه: هر كاري گفته بودم كردي؟ زنه ميگ آره بابا، يك لگن سركه ريختم، بعد يك قاشق آب ريختم بعدم يك ساعت نشستم توش! دكتره ميگه: من گفتم يك لگن آب كن يك قاشق سركه بريز توش، نگفتم كه ترشي كس درست كن!
144- از زن تهرونيه ميپرسن: نظر شما راجع به شوهرتون چيه؟ ميگه: والله اين شوهر من مثل موبايل ميمونه! ميپرسن: آخه چه ربطي داره؟! زنه ميگه: والله صبح تا شب كه در دسترس نيست، شبم كه آنتن نميده!
145- دختر رشتيه ميره پيش مامانش ميگه: مامانجون چه گردنبند خوشگلي داري، اينو بابام برات خريده؟! زنه ميگه: من اگه به اميد بابات بودم، الان تو رو هم نداشتم!
146- تركه زن ميگيره، آخر شب وقتي ميرن تو حجله، زنه ميبينه تركه رو كيرش يك ضربدر كشيده! ازش ميپرسه: اين يعني چي؟ تركه ميگه: ساك يادت نره!
147- رشتيه ميره خونه، ميبينه زنش يه ساعت طلا دستشه، ميگه:خانم جان، اينو از كجا اوردي؟! زنه ميگه: يه ساعت دادم يه ساعت گرفتم!
148- تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: كسخل تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد!
149- سه نفر كل گذاشته بودن سر اندازه پستوناي زناشون! اولي ميگه: پستوناي زن من اندازه خربزه است! دومي ميگه: پستوناي زن من اندازه هندونست! سومي ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست، من وقتي كرست زنم رو ميبرم خشك شويي يارو ميگه: چتر نجات قبول نمي كنيم!
150- به رشتيه ميگن بچه داري؟! ميگه: والله من نه، ولي خانم داره!
151- يه مدت مردم به روحانيت پشت ميكنن، قزوينيا همه ميرن روحاني ميشن!
152- زنه ميره دكتر، ميگه: اقاي دكتر كمكم كنيد، من هركار ميكنم نميتونم جلوي خودم رو بگيرم، همش ميخوام بدم! دكتره ميگه: خوب خانم تو سن شما اين طبيعيه! شما بايد ازدواج كنيد. زنه ميگه: آقاي دكتر الان چهارساله ازدواج كردم، ولي كمكي نميكنه، هنوز همش ميخوام بدم! دكتره ميگه: خوب بعضي موارد پيش ميد كه هورمونهاي جنسي زياد فعاليت ميكنند، شما سعي كنيد يك دوست پسر پيدا كنيد تا ارضاتون كنه. زنه ميگه: والله آقاي دكتر، 15 تا دوست پسر دارم، ولي كافي نيست، باز هميشه ميخوام بدم! دكتره كف ميكنه، ميگه: خوب در موارد خيلي نادر، عواطف فاميلي باعث ميشه فرد به ارضاي جنسي نرسه. شما سعي كنيد با يكي دو تا از اهالي فاميل رابطه صميميتر برقرار كنيد. زنه ميگه: والله آقاي دكتر، با همه مرداي فاميل رابطه دارم، ولي بازم كافي نيست، همش دلم ميخواد بدم! دكتره شاكي ميشه، داد ميزنه: خانم شما مريضيد!! زنه ميگه: قربون دهنت آقاي دكتر! اينو به شوهرم بگيد كه صبح تا شب ميگه من جندم!
153- قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچهبازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقههاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد ميشنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز ميكنن، اژدهاي ميزنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشتهها بهش ميگن: بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سروريس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام جان تو كه دو تا سر داري، پس اونيكي كانت كجاست؟!
154- تركه ميخواسته بره شكار گوريل، با خودش يك تفنگ و يك سگ و يك گوني برميداره. رفيقش ميپرسه: بابا تو مگه چجوري گوريل شكار ميكني كه اين همه چيز بيربط لازم داري؟ تركه ميگه: ببين، من ميرم بالاي درخت گوريله رو قلقلك ميدم، گوريله ميافته پايين، سگم ميره تخماشو گاز ميگيره، منم ميندازمش تو گوني! رفيقش ميپرسه: خوب پس تفنگ رو واسه چي ميبري؟ تركه ميگه: خوب آخه ممكنه گوريله منو پرت كنه پايين!
155- يك بابايي ميميره، ميره جهنم. اونجا ميبرنش تو يك اتاقي، ميبينه مدونا لخت خوابيده رو تخت! بهش ميگن: خوب حالا تا جون داري بايد بكني! يارو خوشحال ميشه، ميپره رو بدبخت مدونا، سه ساعت تا دسته ميكنه! بعد كه خوب از نفس ميافته، بلند ميشه، ميبينه يك عربه اومده تو اتاق. بهش ميگه: اين عذاب جهنم كه ميگفتن اونقدرها هم بد نيستها! عربه ميگه: ولك تازه واردي؟! يارو ميگه: آره، چطور مگه؟ عربه ميگه: تا اينجاش عذاب مدونا بود، حالا ولك بخواب نوبت توست!
156- تركه ميره خواستگاري، پدر عروس ميپرسه: شما خونه داريد؟ تركه ميگه: والله خونه كه نه، ولي بروبچهها مكان زياد دارن!
157- تركه رو برق ميگيره...ميكنه!
158- تركه خانوم آورده بوده، بعد ازينكه كارشون تموم ميشه، زنه پا ميشه بره يك دوش بگيره. همون موقع موبايل زنه زنگ ميزنه، تركه يه مدت به روي خودش نمياره، اما موبايله همين جوري زنگ ميزده. آخر تركه هول ميشه، گوشي رو برميداره ميگه: جنده مورد نظر در دسترس نمي باشد...!
159- تو جبهه با رشتيه مصاحبه مي كنن، ازش مي پرسن: شما اينجا تا حالا شاهد امداد غيبي هم بوديد؟ رشتيه ميگه: اووو...فراوون! من براي خودم پيش اومده! مصاحبهگره خوشحال ميشه، ميگه: ميشه براي بينندگان تعريف كنيد؟ رشتيه ميگه: والله من نمي دونم چه حكمتيه، من اينجا جلق مي زنم، خانم تو رشت حامله ميشه!
160- قزوينيه داشته واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: بالام جان ديشب رفته بوديم عروسي، جات خالي مختلط مختلط، مرد و پسر قاطي!
161- عربه و تركه ميخواستن كون همديگه بگذارن، قرار ميگذارن هر كسي آخ بگه بايد دربياره دوباره بگذاره. اول عربه ميگذاره، تركه خوارش گاييده ميشه، ولي از ترس هيچي نميگه و شروع ميكنه سوت زدن. عربه كيرش رو درمياره ميگه: ولك بايد دوباره بگذارم! تركه ميگه: بابا من كه آخ نگفتم! عرب ميگه: سوت كه زدي! تركه شاكي ميشه، ميگه: مادر قحبه 50 گرم گوشت رو ميگذاري توي زودپز، ده دقيقه بعد صداش درمياد، دو كيلو كيرو فرو كردي سوت هم نميتونيم بزنيم؟!
162- يك بابايي زنگ ميزنه سر كار به رئيسش ميگه: آقارضا، من امروز اصلاً ناي تكون خوردن ندارم، از سر تا نوك پام درد ميكنه! شرمندتم، امروز نميتونم بيام دفتر. رئيسش ميگه: بابا ما امروز جلسه داريم، نميتوني كه نياي. ببين من يك راه حلي بلدم سه سوت رو به راه ميشي: من هروقت صبح پا ميشم ميبينم حالم خرابه، به زنم ميگم يك ساك اساسي بزنه، به جون تو يهو آدم جون ميگيره! يارو هم ميگه: باشه، حالا يك امتحان ميكنم، بعد بهت زنگ ميزنم. يك ساعت بعد، دوباره زنگ ميزنه به رئيسش ميگه: آقا رضا قربون پيشنهادت! به جان تو ميزون ميزون شدم، الانم پا ميشم ميام دفتر، فقط خودمونيم آقارضا، اين خانومت عجب ساكي ميزنه!
163- پينوكيو جلق ميزنه آتيش ميگيره!
164- پسر رشتيه با پسر قزوينيه رفيق بوده و هر روز كار اينا اين بوده كه قزوينيه به رشتيه يك پولي ميداده و مشغول ميشده! يه روز پسر رشتيه با باباش تو يك مغازه واستاده بوده كه يه دفعه سر و كله قزوينيه پيدا ميشه و به پسره ميگه: بيا بريم! رشتيه ميگه: بابا مگه نميبيني بابام اينجاس؟! ضايع بازي در نيار! قزوينيه گير ميده كه همين الان بايد بياي، بهت 300 تومن ميدم! رشتيه ميگه: بابا چرا حاليت نميشه؟! ميگم نميشه، جلو بابام ضايع نكن! خلاصه از قزوينيه اصرار واز رشتيه انكار، تا اينكه باباهه بر ميگرده و ميگه: پسرجان، يك دقيقه بيا اينجا كارت دارم! پسر رشتيه ميرينه به خودش، با ترس لرز ميره پيش باباش ميگه: بله بابا؟! رشتيه ميگه: باباجان ميري يا خودم برم؟!
165- يك زن و شوهري هركار ميكردن بچه دار نميشدن (البته درواقع واسه بچه دار شدن فقط ميشه يك كار كرد! و اونها همون يك كار رو هرچي ميكردن افاقه نميكرد!) چند دفعه خانم به اشتباه فكر كرده بود كه حامله شده ولي بعد متوجه شدن كه اشتباه كرده. يك روز زنه مياد پيشه مرده و ميگه: من چند روزه عقب انداختم، فكر كنم به اميد خدا، ايندفعه ديگه حامله هستم. مرده ميگه: حالا فعلاً به كسي چيزي نگو تا مطمئن شيم. خلاصه يارو ميره سر كار، چند ساعت بعد مامور برق مياد كه كنتور رو چك كنه، بعد كه كارش تموم ميشه به زنه ميگه: خانم شما عقبانداختين! (البته منظورش اين بود كه پرداخت قبض برق رو عقب انداختين) زنه سرخ ميشه، ميگه: اوا خاك به سرم! شما از كجا فهميدين؟! يارو اشاره ميكنه به كنتور برق ميگه: از اينجا! زنه با تعجب ميگه: يعني اونجا هم نشون ميده؟! يارو ميگه: بعله خانم، اصلاً اين رو واسه همين كار ساختن! زنه ميگه: پس تورو خدا به كسي نگيد! يارو ميگه: باشه، ولي شوهرتون فردا بايد بياد اداره برق. شب مرده مياد خونه، زنه بهش ميگه: برو بابا تو هم دلت خوشه،ميگي به هيچ كي نگو، تو كنتور برق همه چيز رو نشون ميده! فردا هم بايد بري اداره برق. فردا مرده ميره اداره برق، با خجالت از دربون ميپرسه: ببخشيد منزل ما عقب انداخته، به ما گفتن بيايم اينجا. دربونه هم بهش ميگه: برو طبقه سوم، قسمت عقب افتادگيها! خلاصه يارو ميره طبقه سوم، بعد از سه ساعت تو صف واستادن، كارمند اونجا بهش ميگه: بعله آقا، منزل شما عقب افتادگي داره، حتماًبايد همين امروز بريد جريمشو بپردازيد! يارو شاكي ميشه ميگه:يعني چي اقا؟ مگه من چه كار خطايي كردم كه بايد جريمه بدم؟! كارمنده ميگه: به من ربطي نداره، ولي اگه جريمشو ندي قطع ميكنيم!! يارو ميترسه ميگه: اي بابا، اگه قطع كنيد اونوقت منزل ما چيكار كنه؟! كارمنده ميگه: من چه ميدونم برادر، شمع مصرف كنيد! شمع!
166- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، غوله از توش در مياد ميگه: يه آرزو بكن. تركه ميگه: ميخوام از كيرم به جاي شاش شامپاين بياد! غوله هم ميگه: باشه. خلاصه تركه شب ميره خونه ماجرا رو واسه خانوم تعريف ميكنه، بعد ميگه: برو يه ليوان بيار يه حالي بكنيم! زنه ميگه: چرا فقط يه ليوان؟! تركه ميگه: خوب تو از شيشه بخور!
167- اوا خواهره ميره پيش دكتر ميگه: آقاي دكتر يه كير مصنوعي تو كونم گير كرده! دكتره ميگه: اصلا ناراحت نباش! الان برات درش ميارم. اواهه ميگه: اوا آقاي دكتر! نميخوام درش بيارين كه! ميخواستم اگه ميشه باطريشو عوض كنيد!
168- قزوينيه ميره پرورشگاه يك بچه رو به فرزندي قبول كنه، مسؤول اونجا ازش ميپرسه: بالامجان، ميكني يا ميبري؟!
169- رشتيه ميره پيش رفيقش ميگه: يه زن گرفتم حال كنيم!
170- تركه ساعت دو نصف شب زنگ ميزنه به يك دامپزشكه، ميگه: آقاي دكتر، تورو خدا سريع بياين، سگم يك كاپوت قورت داده! دامپزشكه ميگه: خوب اگه تو گلوش گير نكرده، مشكلي نيست، خودش دفع ميشه. تركه با حالت عصبي ميگه: نه آقاي دكتر، سگم يك كاپوت قورت داده، تورو خدا زودي خودتونو برسونيد، الان خانم داره گريه ميكنه! دامپزشكه ميگه باشه، آدرس تركه رو ميگيره و قطع ميكنه. هنوز لباسشو كامل نپوشيده بوده كه تركه دوباره زنگ ميزنه، ميگه: آقاي دكتر، مشكل برطرف شد. يك كاپوت ديگه تو كشو پيدا كرديم!
171- رشتيه و قزيونيه رو نصفه شب مست و خراب ميگيرن ميبرن منكرات. از قزوينيه ميپرسن: پدرسگ تو چيكارهاي؟! ميگه: من شاه قزوينم خوار همه تون رو هم ميگام! از رشتي ميپرسن تو چيكارهاي؟! ميگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم ميگام! افسره ميبينه اين دوتا حالشون خيلي خرابه، اصلاً حاليشون نيست كجان، ميگه جفتشون رو بندازن تو يك سلول تا فردا خوارشونو بگان! صبح كه ميشه مستي از سر جفتشون پريده بوده، اول قزوينيه رو ميارن واسه بازجويي، افسره همون اول يكي ميخوابونه زير گوشش بهش ميتوپه: پدرسوخته! ديشب كه پادشاه بودي، حالا كي هستي؟! قزوينيه ميزنه زير گريه، ميگه: بالام جان من كارگرم، بدبختم، حالا ديشب يه غلطي كرديم شما ببخش مارو. بعد نوبت رشتيه ميشه، افسره بهش ميتوپه: خوب تو چيكارهاي؟! رشتيه ميزنه زيرگريه، ميگه: والله ما تا ديشب پادشاه رشت بوديم، ولي از ديشب تا حالا ملكه قزوينيم!
172- آمريكاييه و انگليسه و تركه باهم كل گذاشته بودن، آمريكاييه ميگه: ما يك شاتل ساختيم، در عرض يك هفته 100000 پا ميره بالا! انگليسه ميگه: بابا اينكه چيزي نيست، ما يك شاتل ساختيم، در عرض سه روز 1000000 پا ميره بالا! تركه به خودش ميگه زشته جلو اين دو تا كم بياريم، ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست، ما يك شب جمعه داريم، در عرض يك شب بيست ميليون جفت پا ميره بالا!
173- تركه ميره پيش رفيقش ميگه: بابا تو چي كار ميكني اينقدر وضعه كاسبيت خوبه؟! ما خيلي كاسبيمون كساده، سرجدت به ما هم يكم ياد بده. رفيقش ميگه: بيا دو دقيقه بشين اينجا بين من چيكار ميكنم. تركه ميشينه تو دكون يارو، يه مشتري مياد ميگه: آقا تخم چمن دارين؟! يارو ميگه: بله كه داريم، بفرماييد اين تخم چمن اينم به ماشين چمن زني! يارو ميگه: اين براي چيه؟! ميگه: خوب عزيزم تو وقتي چمن كاشتي يه ماه ديگه چمنات بلند ميشن، اون وقت بايد كوتاهشون كني، حالا تا اون وقت هم معلوم نيست من چمن زن داشته باشم، تازه ممكنه گرون شه... خلاصه يك ربع روضه ميخونه، مخ يارو رو ميزنه. يارو هم ميگه باشه، چمنزن رو هم ميبرم. تركه اينو ميبينه خيلي حال ميكنه ميگه: بابا ايول، كارت خيلي درسته! منم ديگه ياد گرفتم! ميره مغازه خودش، يه يارو مياد ميگه: آقا نوار بهداشتي دارين؟ تركه ميگه: بله كه داريم، بفرمايين اين نوار بهداشتي، اينم يه چمن زن! يارو ميگه: بابا اين ديگه براي چيه؟! تركه ميگه: بابا جان تو كه شب جمعت ريده شده! بيا حداقل چمناي خونت رو بزن!
174- زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه، بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟! يارو ميگه:خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين! زنه ميگه: حاجآقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه! اگه ميخواين من يه دور از عقب بهتون ميدم! يارو ميگه: نه خانم اين كه خيلي كمه! به جون بچههام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه!
175- يارو داشته ميرفته مسافرت، همچين كه از در خونه ميره بيرون، زنش ميره يه اصفهانيه و يك تهرانيه و يك تركه رو مياره خونه، حال و هول! از قضا يارو ميره ترمينال ميبينه بليطش واسه فرداس، برميگرده خونه ميبينه زنش لخته، ميگه: خانم چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه هوا گرمه! يارو شك ميكنه، شروع ميكنه به گشتن، اصفهانيه رو تو كمد پيدا ميكنه، بهش ميتوپه: مرتيكه مادرقحبه، تو اينجا چه غلطي ميكني؟! اصفهانيه ميگه: بابا چرا داد ميزني؟! دارم كمد رو تعمير ميكنم! يارو ميگه: ميگه پس چرا لختي؟! ميگه: خوب هوا گرم بود لخت شدم! حالا بايد هزار تومن هم بدي. ياروهم ميگه: ببخشيد، من اشتباه گرفتم. هزار تومن يارو رو هم ميده و ميره. بعد تهرونيه رو زير تخت پيدا ميكنه، اونم ميگه: داشتم تخت رو تعمير ميكردم و هزار تومن بابت تعميربايد بدي. تا مياد هزار تومن رو بده، ميبينه تركه از تو بالكن ميزنه به شيشه ميگه: منم كردم...منم كردم!
176- شيره و خره قرار ميگذارن همديگه رو بكنن، اول شيره ميكنه، وسط كار به خره ميگه: برگرد يه لب بده بينم. خره برمي گرده يه لب ميده. بعد نوبت خره ميشه، شروع ميكنه به كردن وسط كار ميگه: هوي شيره برگرد يه لب بده بينم. شيره هم با ناله ميگه: آاي كسعمت! اگه بتونم برگردم كه خوارتو ميگام!
177- تركه كيرش مي خوابه، تخماش رو ميدزدن!
178- به يه بچه كونيه ميگن ميخواي چي كاره بشي؟! ميگه: ميخوام فوتباليست شم. ميپرسن چرا؟ ميگه: ميخوام توپ رو بر دارم همه رو دريبل كنم بزنم تو گل خودمون! ميگن: آخه واسه چي؟! ميگه: نميدوني چه حالي ميده يه استاديوم بگن: كير تو كونت!
179- به عربه ميگن با آب جمله بساز، ميگه: كير تو كس ننت! ميگن: پس آبش كو؟! عربه ميگه: برو از ننت بپرس!
180- قزوينيه كنار دريا واستاده بوده، ميبينه يك بچه داره پشتشو ميخارونه. ميگه: بالامجان، خوردهكاري هم قبول ميكنيمها!
181- عربه ميره آزمايش خون بده، پرستاره هرچي ميخواسته با سرنگ خون بكشه، نميتونسته. بالاخره مجبور ميشه انگشت سبابه يارو رو سوراخ كنه تا خون بياد، ولي باز خوني در نمياد. بالاخره مجبور ميشه با دهن يك مك بزنه تا يكم خون بريزه رولام. عربه خيلي خوشش مياد، ميگه: ببخشيد خانم فردا دوباره شما ازمايش ميگيريد؟ پرستار ميگه: چطور مگه؟ عربه ميگه: آخه فردا من آزمايش ادرار دارم!
182- تركه تو مدرسه 20 ميگره، تو كونش عروسي ميشه، تو عروسي دعوا ميشه، چاقو و چاقو كشي ميشه، كون تركه پاره ميشه!
183- تركه ميره تو يك قهوه خونه تو تهران، ميبينه يك بدبختي افتاده رو زمين، 6 تا قمه هم تو شيكمشه! از يكي ميپرسه: ببخشيد، اين چيكار كرده بوده؟ يارو ميگه: گنده گوزي كرده بود! بعد از دو هفته تركه ميزنه شيكم يك بدبختي رو تو تبريز سفره ميكنه! بازپرسه ازش ميپرسه: بابا مگه اين بدبخت چيكارت كرده بود؟ تركه ميگه: جناب سروان،گوز گنده داده بود!
184- تركه داشته نوار بهداشتي ميگذاشته تو ضبط، رفيقش ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ تركه ميگه: ميخوام كسشعر گوش بدم!
185- اواهه داشته رد ميشده، ميبينه كنار خيابون نوشتن: واكس 50 تومن. با خودش ميگه: وا؟! كس 50 تومن؟!
186- تهرانيه و تركه و عربه شرط بندي ميكنن كه آب كي بيشتره! اول تهرانيه ميزنه، آبش ميشه يك ته استكان. بعد تركه ميزنه: آبش ميشه يك نصفه استكان. نوبت عربه ميشه، يك مك ميزنه به كيرش، ميگه: ولك اون چهارليتري رو بيار!
187- از لره ميپرسن: ببخشيد لهجه شما چجوريه؟ ميگه: ببين عين لهجه فارسي ميمونه، فقط بايد بريني توش!
188- قزوينيه داشته بچهه رو ميكرده، وسط كار يهو منكرات ميريزه، اينم براي اينكه صحنه سازي كنه، به بچهه ميگه بيا حالا تو منو بكن. بچهه هي داشته سعي ميكرده، نميتونسته، در همين حين افسره ميرسه، زيپ شلوارشو ميكشه پايين، ميگه: بالامجان بيا كنار، اين كارا بچه بازي نيست!
189- يارو ميخواست زنش رو بكنه بچه اش مزاحم بود به بچه ميگه برو جلوي پنجره وايستا هر زن چادر مشكي رد شد پنج تومان بهت ميدم چند دقيقه بعد بچه ميگه باباپنج تومان بنويس به حساب يك زن چادري رد شد، يك خورده بعد دوباره ميگه 20 تومان بنويس به حساب 4 تا زن چادري رد شدن. چند دقيقه بعد بچه ميگه: بابا اگه خانوم آورده بودي مقرون به صرفهتر بود! دهنت سرويس شد چون خونه بغلي ختم بود تموم شد!
190- خبرنگاره ميره جبهه جنگ گزارش تهيه كنه، يك تركه رو گير مياره ازش ميپرسه: برادر شما اينجا چيكار ميكنين؟ تركه ميگه: زرشك پاك ميكنيم! خبرنگار ميپرسه: پس تو كار آشپزخونهايد؟ تركه ميگه: نه بابا! اينجا يك تابلوهايي زدن روش نوشتن: كربلا ما داريم مياييم، زير اين تابلوها ملت مينويسن زرشك! ما اونها رو پاك ميكنيم!! خبرنگار ميگه:كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقيمه! دوباره ميپرسه: شما اينجا امداد غيبي هم دارين؟! تركه ميگه: بله، هر از چند وقتي يك توپي، خمپارهاي مياد ميافته توي سنگر، هفت هشت نفر غيب ميشن! خبرنگار داد ميزنه: كــــــــــــات! بابا اين چه وضعشه! درست جواب بده. تركه ميگه: آخه شما ميپرسي، من هم جواب ميدم ديگه! يارو ميپرسه: برادر شما اينجا ايثار هم ميكنين؟ تركه ميگه: والله عيسي رو نه ولي يه موسي داريم همه ميكنن!
191- بابا بزرگه داشته به بچش نخودچي كشمش ميداده، بهش ميگه: بابا جون بخور كه دودولت بزرگ شه! مادر بزرگه از اون اتاق ميشنوه ميگه: حاج آقا قربونت، يكم هم خودت بخور!
192- يارو كيرش خيلي كوچيك بوده ميره پيش دكتر، ميگه: آقاي دكتر دستم به دامنت، چند روز ديگه عروسي منه يك كاري بكن اين كير ما يه خورده گنده بشه شرمنده زنمون نشيم! دكتره دارو مينويسه ميده دست يارو. تو همين لحظه يكي ديگه مياد تو ميگه: آقاي دكتر اين كير ما خيلي گندهاس، پدر مارو درآورده! يه دارويي بده يه خورده كوچيكتر بشه! دكتره نسخه اينيكي رو هم مينويسه. از قضا تو داروخانه داروهاي اين دو تا اشتباه ميشه! فرداش اون باباي كه كيرش كوچيك بود مياد پيش دكتره و داد ميزنه: مرتيكه عوضي! يه ذره كير داشتيم اونهم از دست رفت! دكتره ميپرسه: اي بابا! حالا اون يكي مريضه كجاست؟ يارو ميگه: پايين داره عقب جلو ميكنه بياد مادرتو بگاد!
193- قزوينيه يه بچه خوشگل مهمونش بوده، هي ميخواسته بكندش ولي نميدونسته چطور حاليش كنه. تو همين احوال، يكي در ميزنه. قزوينيه ميره دم در بعد از يه مدتي شاكي بر ميگرده، پسره ميگه: چي شده؟! قزوينيه ميگه: هيچي اين پسر همسايه بود، ميگفت: بابام گفته يه كاسه تف بدين، مهمون داريم ميخوايم بكنيمش! ميبيني بالام جان چه مردم بي ملاحظهاين؟! نميگن ما خودمون هم مهمون داريم!
194- قزوينيه ميميره، پسرش ميبينه وصيت كرده قبرشو شيب دار بسازن! چند وقت بعد قزوينيه مياد به خواب پسرش، پسره ميپرسه: بابا جريان اين قبر شيب دار چيه؟ قزوينيه ميگه: بالامجان، تا بچهها بيان روش سر بخورن!
195- رشتيه وسط خيابون گوش پسرش رو گرفته بوده، داشته دخترش رو بدجوري ميكرده! ملت جمع ميشن ميگن: بابا چي كار ميكني؟! زشته، واسه چي داري دخترت رو ميكني؟! يارو ميگه: پسري كه درس نخونه بايد خوارشو گاييد!
196- از يه تركه ميپرسن نظرت در باره جلق زدن چيه؟! ميگه: خوبه، فقط اگر ميشه مسوولين يكم زمانش رو بيشتر كنن!
197- تركه با هواپيما داشته ميرفته مسكو، نزديك فرودگاه خلبان ميگه: مسافرين عزيز، اينجا فرودگاه مسكوس. تركه با خودش ميگه: جلالخالق! كُسمُس شنيده بوديم، ولي مُسكُس ديگه نشنيده بوديم!
198- سه نفر ميخواستن حكم بازي كنن، يك پا كم داشتن. يكيشون ميگه: اصغرجون قربون دستت، ببين كسي رو سر كوچه گير مياري؟ اصغر از پنجره يك نگاه ميندازه تو كوچه، ميبينه يك بابايي واستاده سر چهار راه، دستش رو هم كرده تو جيب شلوارش، داره واسه خودش سوت ميزنه. اصغر از همون بالا داد ميزنه: آقا! بازي ميكني؟!! يارو هول ميشه، ميگه: نه به خدا، دارم تنمو ميخارونم!
199- زن تركه حامله ميشه، ميرن دكتر. دكتر معاينه ميكنه به تركه ميگه: خانم شما حامله نيستن، اين فقط باد شكمه. تركه هم دست خانوم رو ميگيره و برميگردن خونه. بعد از يك ماه شيكم زنه كلي مياد بالاتر، دوباره پاميشن ميرن دكتر، دكتره بعد از معاينه ميگه: عرض كردم كه، خانم شما حامله نيستن، اين فقط باد شكمه! خلاصه چهار پنج ماه، هي شكم زنه ميومده بالا و بالاتر و هي دكتر ميگفته اين فقط باد شكمه. آخر تركه شاكي ميشه،كيرش رو در مياره ميگذاره رو ميز دكتره، ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، اگه ميشه اينو يك معاينه كنيد، ببينيد كيره يا تلمبهست؟!
200- يه بابايي نقص فني داشته با زنش ميره دكتر، دكتره ميبينه اين وضعش خيلي خرابه، برميداره يه گوني وياگرا براش مينويسه كه به اين زوديا بر نگرده! يارو شب اول يه دونه ميخوره، تا صبح حال ميكنه، شب دوم دو تا ميخوره ديگه مثل خر حال ميكنه! روز سوم تموم گوني رو خالي ميكنه تو آبگوشت تا ته ميخوره، بعد از يه ساعت ميافته ميميره! روز اول زنش ميره سر قبرش، ميبينه كيرش يه وجب از خاك زده بيرون، فوري با چاقو ميبرتش كه آبروريزي نشه. شب هفتش ميبينه معامله آقا قدر يه چنار زده بيرون! خلاصه آخر نبش قبر ميكنن،طرف رو سر و ته ميزارن كه خيالشون راحت بشه! بعد از يك سال راديو آمريكا اعلام ميكنه: ايران به آمريكا كير زد!
- قزوينيه داشته از ميدون انقلاب رد ميشده، ميبينه از پنجره طبقه سوم يه خونه يه كون سفيد و تپلي زده بيرون! خلاصه ميره زنگ ميزنه ميگه: بالام جان، ماهم همشهري هستيم، هوام گرمه، اين درو بزن بيايم بالا بالاخره صواب داره! يارو ميگه: برو بالام جان خدا روزيتو جاي ديگه بده! ما خودمان اينجا 5 نفريم، كان بچه داغ كردست گذاشتيم خونك شود!
202- يارو زنه زبونش ميگرفته، ميره سبزيفروشي ميخواسته نارنگي بخره، ميگه: بيدحمت ليم كيلو لالنگي بدين! يارو هم شاگردش رو صدا ميكنه، ميگه: اوهوي حسني! نيم كيلو خيار بده خانم!جاهله بعد از چهل سال ميخواسته زن بگيره، ميره پيشه مادرش ميگه: ننه ميري برام خواستگاري؟! مادرش كلي خوشحال ميشه كه پسرش ديگه ميخواد دست از الواتي برداره و بره سر خونه زندگي، ميگه: بعله كه ميرم عزيزم! خودت كسي رو سراغ داري؟ جاهله ميگه: كس خاصي رو كه نه، ولي من ميخوام عيالم عينهو ماه باشه! مادرش ميگه: خودم برات آستين ميزنم بالا،يك زن ميگيرم به خوشگلي ماه! جاهله ميگه: نگرفتي ننه! من مي خوام عيالم عينهو ماه، شب بياد خونه من صبح بره خونه ننش!
203- تركه ميشينه سر كوچه، كوچه ميره تو كونش!
204- قزوينيه زن ميگيره، شب عروسي برادره زنه بهش ميگن: ببين آبجي! اگه اين يه شب به تو گفت برگرد، بيا به داشت بگو تا دهنش رو سرويس كنم! زنه هم ميگه باشه و ميره سر خونه زندگيش. بعد از سه سال، يك روز زنه شاكي مياد پيش برادراش ميگه: آقا داداش، اين بيغيرت ديشب به من گفت برگردم! يارو برادره خيلي شاكي ميشه، قمه به دست مياد سراغ قزوينيه، ميگه: مرتيكه بي ناموس! حالا به آبجي ما ميگي برگرده؟! قزوينيه ميگه: بالامجان يعني ما بعد از سه سال حق نداريم بچه دار شيم؟!
205- چرا مهمانداران هواپيما رو از زنهاي خوشگل انتخاب ميكنن؟! كه هواپيما زودتر بلند شه!
206- معلمه ميره سر كلاس ميگه بچهها يه مسئله ميدم حل كنيد: پرتقال فروشي 10 كيلو پرتقال خريد به قيمت هركيلو 250 تومان، بعد از 5 روز، 3 كيلو از پرتقالها پوسيدند، 2 كيلو را دزد برد و 5 كيلوي باقي مانده را هم به عبارت هركيلو 100 تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمه؟!! يكي از بچهها سريع پاميشه ميگه: آقا چهل سال! معلمه پشماش ميريزه، ميگه: تخم سگ از كجا فهميدي؟! بچهه ميگه: آخه آقا ما يه نوكر داريم، نيمه كس خله، اون بيست سالشه. شما هم كه كاملاً كس خلين، پس چهل سالتونه!
207- قزوينيه حوصلش سرميره، زنگ ميزنه كونكلوپ(!) يك كون سفارش ميده!! بعد از بيست دقيقه در خونش رو ميزنن، ميره از چشمي نگاه ميكنه ميبينه يك يارو غول بيابوني با تريپ خلافي پشت در واستاده! قزوينيه ميپرسه: بالام جان با كي كار داري؟ يارو با صداي كلف ميگه: مارو از كونكلوپ فرستادن!! قزونيه زود درو قفل ميكنه، زنگ ميزنه كونكلوپ ميگه: بالام جان اين كوني كه فرستاديد، توجيح شده كه اومده كون بده يا كون بكونه؟!
208- تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطيلات ببردش تبريز. تو راه پسره اشاره ميكنه به چندتا گوسفند، ميگه: ببعي! ببعي! تركه برميگرده بهش ميگه: ببين اصغرجان! ما داريم ميريم تبريز، اونجا همه مردن! تو هم ديگه بزرگ شدي، بايد مثل مرداي گنده حرف بزني! اينا گوسفندند، گوسفند. يكم ميگذره، پسره اشاره ميكنه به يك قطار ميگه: دودوچيچي! تركه باز ميگه:اصغرجان! تو ديگه بزرگ شدي بابا! بايد مثل آدم بزرگا حرف بزني، اين اسمش قطاره. بالاخره ميرسن تبريز، سرشام تركه از نوهاش ميپرسه: اصغرجان، ديروز تو مهدكودك چيكار كرديد؟ اصغر ميگه: قصه گوش كرديم. تركه ميپرسه: قصه چي؟ اصغر ياد نصيحت تركه ميافته ميگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل!
209- قزوينيه رو با كير لهولورده و درب و داغون ميبرن اورژانس. دكتر شيفت ازش ميپرسه: بابا چه بلايي سر خودت آوردي؟! قزوينيه با حال زار ميگه: بالام جان، مگه من اون مادر قحبهاي كه رو ديوار عكس كان كشيده بود پيدا نكنم!
210- از زن رشتيه ميپرسن: شما موقع عشقبازي با شوهرتون صحبت ميكنيد؟ ميگه: اگه زنگ بزنه، خوب آره!
211- رشتيه به زنش ميگه: خانم جان دوست داشتي مرد بودي؟ زنه ميگه: نه، دوست داشتم تومرد بودي!
212- معلمه سر كلاس ميپرسه: كي ميدونه قرص وياگرا چيه؟! پسر رشتيه ميگه: قرص ضد اسحاله! معلمه ميگه: چه ربطي داره؟! بچه ميگه: آخه هر شب مامانم به بابام ميگه: بخور اينو بلكه اون گهت سفت شه!
213- تركه ميميره، اون دنيا هر چي حساب ميكنن، ميبينن كاراي خوب و بدش برابره. از خدا ميپرسن چي كار كنيم؟ ميگه: ببرين بهشت و جهنم رو بهش نشون بدين، خودش هر كدوم رو خواست انتخاب كنه. تركه ميره ميبينه تو بهشت يه چند تا آخوند نشستن دارن تسبيح ميندازن و صلوات ميفرستن. بعد ميره جهنم ميبينه، همه جا تاريكه، تو آسمون يك عالمه ستاره دارن حركت ميكنن. ميگه: ما اون دنيا كه همش پيش آخوندا بوديم، ديگه اين دنيا حوصلشون رو نداريم! همين جهنم بهتره!! خلاصه ميره جهنم. همين كه اساسش وتحويل ميگيره و وارد جهنم ميشه، يه دفعه يه اژدها مياد تخماشو ميخوره، يكي مياد چوب تو كونش ميكنه و... خلاصه دهنش رو ميگان. تركه شاكي ميشه ميگه: خدايا اون وقت كه من جهنم رو ديدم اينجوري نبود! اين چه وضعشه؟! خدا ميگه: بنده نادان! اون وقت كه تو اومدي، مدتي بود با بهشت و جهنم كار نكرده بوديم، رفته بود رو screen saver!
214- تركه ميره داروخونه ميخواسته كاندوم بخره، روش نميشده. آخر كيرش رو درمياره ميگذاره رو پيشخون، ميگه: خانوم قربون محبتت! اينو واسه ما جلدش كن!
215- زن قزوينيه ميره دادگاه ميگه: آقاي قاضي ديگه خسته شدم. ميخوام طلاق بگيرم. اين هر شب منو از كون ميكنه! قاضي ميگه: خواهر اين كه خيلي مهم نيست، شما بيخودي زندگيت رو سر هيچ و پوچ نابود نكن! زنه ميگه: آخه آقاي قاضي، روزي كه من اومدم خونه اين، سوراخم اندازه يه دو ريالي بود حالا اندازه يه دو تومني شده! قاضيه ميگه: اي بابا، آدم كه واسه هيجده ريال زندگيش رو به هم نميزنه!
216- قزوينيه مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، ميپرسه: گرده؟ يارو ميگه: آره. قزوينيه ميگه: كونه؟! يارو ميگه: نه آقا، اين حرفها چيه. ميپرسه: سفيده؟ يارو ميگه: بله. ميگه: بالامجان كونه؟! يارو ميگه: نه جانم، كون نيست! قزوينيه ميپرسه: وسطش چاك داره؟! يارو ميگه: آره. ميگه:آها! فهميديم..بالام جان كونه؟! يارو ميگه: باباجان من كه گفتم نه! كون نيست! قزوينيه ميگه: سوراخ داره؟! يارو ميگه: نه. قزوينيه ميگه:اَاا... بالام جان اين چه كونيه كه سوراخ نداره؟!
217- تركه ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟ رانندهه ميگه: اگه جلو بشيني 1000 تومن وسط 800 تومن رو بوفه 500 تومن، بعد ميخواد يكم يارو رو سر كار بذاره، ميگه: اگه دنبال اتوبوس هم بدويي 300 تومن! تركه يك نگاهب به كيف پولش ميكنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم! خلاصه 300 تومن ميده و بسمالله شروع ميكنه دنبال اتوبوس دويدن. نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده، رانندهه ميبينه تركه هي داره از عقب اشاره ميكنه، شاگردش ميگه: بابا خوارش گاييده شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره 300 تومن هم كه داده. راننده هم نگه ميداره تركه نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: اينجا كرج بود؟ راننده ميگه: آره. تركه ميگه: خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم!
218- يك بابايي چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد، از قضا اين يكي غولش ترك بوده. غوله ميگه: يه آرزو بكن. يارو ميگه: يه كاري كن كه كيرم اونقدر درازشه كه وقتي راه ميرم رو زمين كشيده شه! غوله هم ميزنه جفت پاهاشو قطع ميكنه!
219- عربه سه تا خايه داشته، ميره پيش لره، ميخواسته يكم پز بده، ميگه: ما دو تا روي هم پنج تا خايه داريم! لره ميگه:اَ... يعني تو يه خايه داري؟!
220- دو تا هزارپا عروسي مي كنند، آخرشب عروس و داماد رو ميفرستند تو حجله. يك سه چهارساعتي ميگذره، ملت ميبينند خبري نشد. مادر عروس ميره از پشت در ميپرسه، بابا داريد چيكار ميكنيد؟! چقدر طولش ميديد؟! داماده با صداي خسته و كوفته ميگه: خانوم اين دختر شما پدر منو درآورده! مادردختره ميپرسه: يعني چي؟! مگه چيكار كرده؟ داماده ميگه: بابا هرچي ازش ميپرسم نميگه كسش لاي كدوم پاشه!
- عربه ميخواسته جلق بزنه به كيرش آب صابون ميماله باهاش زمينو تي ميكشه!
222- تركه ميره عربستان، يه روز براش يه كار خير پيش مياد(!) ميخواد يه كاندوم بخره، ولي يك كلوم هم عربي بلد نبوده. خلاصه ميره داروخونه، كيرش رو در مياره ميگذاره رو ميز، پولم در مياره ميذاره كنارش. عربه هم فكر ميكنه شرط بنديه، كيرش رو ميندازه رو ميز و پولا رو برميداره!
223- رشتيه عروسي ميكنه، شب اول با خانوم ميرن تو حجله. فردا رفقا ازش ميپرسن، خوب چطور بود؟ حال داد؟! ميگه: اَووو! نخير، كار يه شب و دو شب و يه نفر دو نفر نيست!
224- قزوينيه داشته تو حموم بچشو ميكرده، بچهه هي داد و بيداد ميكرده: آااي بابايي نكن! درد ميكنه!... آخ..آاااي جر خوردم! قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: چه خبرته كره خر؟! مگه ما خودمون بچه نبوديم؟!
225- يه روز سه نفر داشتن از كون گشاد بازيا شون حرف مي زدن، اولي ميگه: من يه بار رفتم دستشويي ديدم خيلي طول كشيد همون جا خوابيدم تا صبح! دومي ميگه: من يه بار تو خيابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابيدم تا بچههام اومدن بردنم خونه! سومي ميگه: اينا كه چيزي نيست، من يه بار رفتم سينما فيلم كمدي ولي همش گريه كردم. دوستاش ميپرسن: چرا؟ ميگه: چون همون اول كه نشستم خايههام رفت زير كونم تا آخر حوصله نكردم از روشون پاشم!
226- خبر نگاره نظر تركه رو درباره سيگار ميپرسه، تركه ميگه: به نظر من سيگار پدر سلامتيه! خبرنگاره ميگه: چطور آقا؟ دليل شما چيه؟! تركه ميگه: آخه مادر سلامتي رو ميگاد!
227- تركه ميره ماهيگيري به جاي طعمه كير ميبنده به قلابش، پري دريايي شكار ميكنه!
228- جاهله ميره دستشويي وقتي مياد بيرون رفيقاش ميبينن در كونش خونيه، ميگن: چي شده؟! ميگه: جاكش صداشو براي من بلند ميكنه!
229- تركه و رشتيه و عربه نشسته بودن تو قايق و كيراشون رو انداخته بودن تو آب، رشتيه ميگه: عجب آب سرديه! تركه ميگه: عمقش هم زياده!! عربه ميگه: ولك زمينش هم نفت داره!
230- سركلاس روانشناسي، استاد داشته ميگفته كه دخترا از بچگي وقتي ميبينن كه يه چيزي از پسرا كمتر دارن احساس كمبود ميكنن و اين مسئله باعث افسردگي در اونها ميشه! يكي از پسرا پاميشه ميگه: استاد، ايني كه ما داريم هم آخرش مال اوناست، فقط خرحماليش افتاده گردن ما!
231- زن تركه داشته تو خيابون ميرفته، دكمه روپوشش باز بوده، يك پستونش هم مثل آفتاب درخشان بيرون! يارو حزبله مياد بهش ميگه: زنيكه جنده! درست كن لباستو! زنه نگاه ميكنه به روپوشش، ميزنه تو سرش ميگه: اوا خدا مرگم بده! باز بچه رو تو اتوبوس جا گذاشتم!
232- آخونده و عربه و رشتيه سوار هواپيماي لوفتانزا بودن، موقع نهاركه ميشه، يه مهماندار خوشگل براشون غذا مياره. دختره وقتي ميخواسته غذا رو بذاره جلوي آخونده، سينههاش معلوم ميشه، آخونده ميگه: خدايا به راه راست هدايتش كن! نوبت كشيدن غذاي عربه ميشه، عربه هم پستوناشو ميبينه، ميگه: خدايا راست شده تو هدايتش كن!! نوبت رشتيه كه ميشه، باز سينههاي خانم پيدا ميشه، ميگه: خدايا تو راستش كن من هدايتش ميكنم!
233- يه كرمه ميره بدنسازي كير ميشه! (آخه بدن سازي بسته بوده)!
234- يه بابايي ميميره ميره اون دنيا. اونجا هر چي حساب كتاب ميكنن، ميبينن اين يارو كاراي خوب و بدش ميزون ميزونه و نه ميشه فرستادش جهنم، نه ميشه فرستادش بهشت. ميرن پيش خدا، ميگن چيكار كنيم؟خدا بهشون ميگه: اشتباه ميكنين، من بنده خودم رو ميشناسم، يه بار ديگه حساب كنين. خلاصه اونقدر ميگردن، تا بالاخره گوشه پروندش يه پنجاه تومني پيدا ميكنن، كه يارو يك بار داده بوده به گدا، سرهمون ميفرستنش بهشت. يارو ميره بهشت، روز اول ميگه: كجاست اون ميوههاي بهشتي؟! درجا يك فرشته ظاهر ميشه، ميبردش دم ميوهها، ياروكلي حال ميكنه. روز دوم ميگه: كجاست اون نهرهاي شراب؟! باز يك فرشته ظاهر ميشه ميبردش دم نهرهاي شراب، خلاصه يارو يك روز هم اينجوري حال ميكنه، روز سوم ميگه: خوب راستي اين حوريهاي بهشتي كجان ما يه حالي بكنيم؟! يه دفعه يه صدايي مياد: مرتيكه! پنجاه تومن دادي ميخواي كس هم بكني؟!
235- تركه داشته زنش رو به زور ميكرده تو يخچال، ازش ميپرسن داري چي كار ميكني؟ ميگه: ميخوام فاسد نشه!
236- تركه ميره داروخونه ميگه: آقا كاندوم سياه دارين؟! يارو ميگه: چرا سياه؟! ميگه: دوستم مرده ميخوام به زنش تسليت بگم!
237- بچه پولداره شب ماشين بابا رو ور ميداره بدون گواهينامه ميزنه بيرون. تو راه يه افسر ترك جلوش رو ميگيره، ميگه: كارت ماشين، گواهينامه. پسره جفت ميكنه، ميگه: حالا چه گهي بخورم؟! الان دهنمو ميگاد. ور ميداره يه هزاري ميذاره كف دست يارو. تركه تو تاريكي نگاه ميكنه به هزاري، يه دفعه زرد ميكنه، خبردار واميسه، ميگه: ببخشيد آقاي خميني، تو تاريكي نشناختمتون!
238- يك مرغ آمريكايي و يك مرغ ايراني داشتن واسه هم رجز ميخوندن، مرغ ايرانيه ميگه: من هر تخمم 30 تومن قيمتشه! مرغ آمريكاييه ميگه: چاييدي! من هر تخمم 40 تومن قيمتشه! ايرانيه ميگه: برو خواهر! ما واسه 10 تومن كون خودمون رو پاره نميكنيم!
239- رفيق رشتيه داشته نصيحتش ميكرده كه: بابا اين زن تو ديگه گندشو درآورده، هر روز دم خونتون ملت بيست متر صف كشيدن برن اينو بكنن! بابا ديگه بايد طلاقش بدي. رشتيه ميگه: اووو! طلاقش بدم خودم برم ته صف؟!
240- معلمه داشته پاي تخته مسئله حل ميكرده، يهو يكي از ته كلاس ميگه: ميكنمت! يارو به روي خودش نمياره، يكم ميگذره دوباره يكي از ته كلاس ميگه: ميكنمت بچه كوني! باز معلمه به روي خودش نمياره، بار سوم دوباره يكي از ته كلاس همينو ميگه، معلمه تيز بازي درمياره،گيرش مياره. شاكي از كلاس، ميرن بيرون، ميره پيش مدير دبيرستان ميگه: بابا اين چه افتضاحي؟! اين چه مدرسه گنديه؟! من دارم سر كلاس رياضي درس ميدم، يك پسره هي ميگه: ميكنمت! مديره ميپرسه: يارو لباس سورمهاي تنش نبود؟ معلمه ميگه: چرا. مديره ميگه: شلوارش هم سياه بود؟! معلمه ميگه: آره خودشه! مديره ميگه: ببين اين راست ميگه، جداً ميكنه!
- دم دروازه قزوين نوشتن: شورت آهني موجود است! از شهر كه خارج ميشي، نوشتن: آهن پاره خريداريم!
242- يارو بارفيقش ميخواستن دو تا سنجاب ناياب رو از مرز خارج كنن، ميگن: چي كار كنيم نگيرنمون؟ ور ميدارن سنجابا رو ميگذارن تو شورتشون. پاسگاه اولي رو رد ميكنن، دومي روهم رد ميكنن، سومي كه ميرسن، يكيشون سنجابه رو در مياره پرت ميكنه بيرون. پليس هم ميگيرتشون، تو زندان رفيقش بهش ميگه: آخه مادرقحبه! تو كه تا اينجا اومده بودي، يكم ديگه هم صبر ميكردي، از مرز رد شده بوديم.آخه چه مرگت بود يهو سنجابه رو در آوردي؟! يارو ميگه: آخه بابا اين سنجاب سر پاسگاه اول فكركرده بود تخماي من فندقه، سر پاسگاه دوم فكر كرده بود كون من لونشه، به سومي كه رسيديم ميخواست فندقا رو ببره تو لونش!
243- تركه تو مسابقه دو دوپينگ ميكنه، ازقضا آخر ميشه! رفقاش ميپرسن: بابا چرا آخر شدي؟ميگه: آخه نميخواستم بهم مشكوك شن!
244- از قزوينيه ميپرسن: شما تحصيل كرده ايد؟! ميگه: والله تحصيل كه نه، ولي بالامجان محصل زياد كردم!
245- تركه تو پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: اينجا سيگار نكش. ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم!
246- شيره ميخواسته بره مسافرت، خرگوشه رو جاي خودش ميگذاره سلطان جنگل. خرگوشه هم روز اول ميگه: برين اون روباه پدرسوخته رو بيارين. ميرن روباهه رو ميارن، هنوز تو نيومده، ميتوپه بهش كه: پدرسوخته، تو كلاهت كو؟! دستور ميده روباهه رو ببندن به يك درخت، همه حيووناي جنگل بيان يك دور بكنن! دو روز بعد دوباره روباهه رو احضار ميكنه، باز تا مياد تو بهش ميگه: مادرقحبه! كلاهت كو؟! باز ميده ببندنش به درخت و همه حيوونا ترتيبشوميدن. خلاصه چهار پنج روز همينجوري ميگذره، آخر روباهه شاكي ميشه، زنگ ميزنه به موبايل شيره و ميگه بابا اين چه افتضاحيه؟! اين ريختي پيش بره، اين خرگوش تاج و تختت رو به باد ميده. شيره هم زنگ ميزنه به خرگوشه ميگه: بابا، بيخودي كه نبايد به ملت گير بدي! يه گيري بده كه شاكي نشن. خرگوشه ميگه: يعني چي؟ ميگه: مثلا فردا روباهه رو بفرست برات سيگار كنت بخره. اگه پايه كوتاه خريد بگو چرا بلندشو نخريدي، اگه بلند خريد بگو چرا كوتاهشو نخريدي، بعد هم ترتيبش رو بده! خرگوشه ميگه: خوب، يادگرفتم. فردا باز روباهه رو احضار ميكنه و ميگه برو يك بسته سيگار كنت بخر. روباهه مياد تيزبازي دربياره، ميره هم سيگار پايه بلند ميخره هم پايه كوتاه. خلاصه برميگرده تو كاخ، پايه كوتاهه روميده، ميگه: قبله عالم به سلامت! اينم سيگار كنت. خرگوشه زود ميگه: پدرسوخته، من پايه بلندشو ميخواستم! روباهه هم درجا دست ميكنه بسته پايه بلند رو ميده. خرگوشه ميبينه رودست خورده، پاك شاكي ميشه، ميگه: اصلا كسكش تو كلاهت كو؟!
247- تهرانيه به تركه ميگه: بگو بلوط، تركه ميگه: بلوط. تهرانيه ميگه: كيرم تو گلوت! تركه حسابي بهش بر ميخوره، با خودش ميگه من بايد حال اينو بگيرم. ميره يه هفته فكر ميكنه، هفته بعد مياد به تهرانيه ميگه: بگو شلغم. تهرانيه ميگه: شلغم. تركه ميگه: كيرت تو حلقم!
248- تركه داشته با رفيقش رو بوسي ميكرده، رفيقش بهش ميگه، غضنفر چرا گردنت بو ميده؟! تركه ميگه: آخه چند روزه هر كي ميگوزه ميندازه گردن ما!
249- تركه دو تا گوشش سوخته بوده، ميره دكتر. دكتره ميپرسه: چرا اينجوري شدي؟ تركه ميگه: آقاي دكتر داشتم اتو ميكردم خانم تلفن زد، من به جاي اينكه گوشي رو بذارم رو گوشم اتو رو گذاشتم! دكتره ميگه: خوب اون گوشت ديگه چرا سوخته؟! ميگه: آخه خانم دوباره زنگ زد!
250- يك محققي داشته تحقيق ميكرده كه تو فرهنگهاي مختلف زن رو سنبل چي ميدونن. اول از يك رشتيه ميپرسه: شما زن رو به چي تشبيه ميكنيد؟ رشتيه ميگه: زن مثل كتاب ميمونه! وقتي خودت خوندي، بايد بدي دوست بخونه، آشنا بخونه!! بعد از قزوينيه همينو ميپرسه، قزوينيه ميگه: بالام جان، زن مثل نوار ميمونه! يك طرفش رو كه گوش دادي، بايد برش گردوني اونورش رو گوش بدي!! بعد از عربه ميپرسه، عربه ميگه: ولك زن مثل گوجه ميمونه! شيش تاشو بايد بكشي به يه سيخ!
251- دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت ميكنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش ميكنند، ميگه: پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش ميكنند، ميگه: نود و پنج درصد خر! تركه خوشحال ميشه ميگه: خوبه اينا از ما هم خرترن، بعد نوبت تركه ميشه، دستگاه ميگه: صد رحمت به خر!
252- شباهت ترك و اسپرم چيه؟ تو هردوتاشون از هر چند ميليون يكيش آدم در مياد!
253- پسره ميره پيش مامانش ميپرسه: مامان، پسرخاله حميد چطور به دنيا اومد؟ مامانش ميگه: خالت و شوهر خالت يه سيب رو نصف كردن با هم خوردن و پسر خالت به دنيا اومد! پسره يخورده چپ چپ مامانش رو نگاه ميكنه، بعد ميپرسه: خوب دختر عمو مريم چطور به دنيا اومد؟ باز مامانش همون جواب رو ميده، پسره همينجوري اين سوال رو در باره بقيه بچههاي فاميل ميكنه و مامانش همون جواب رو ميده. آخر پسره شاكي ميشه، ميگه: آخه يه نفر تو اين فاميل كيري بلد نيست كس بكنه؟!
254- رفيق رشتيه نفس زنان مياد پيشش، ميگه: پاشو اصغر جون! الان از در خونتون ميگذشتم، ديدم اكبرآقا با يك دسته گل رفت تو خونتون! رشتيه خيلي غيرتي ميشه، به شاگردش ميگه: ممد، اون قمه منو بيار اينجا! خلاصه قمشو ميبنده و كتشو ميندازه رو شونش و با رفيقش راه ميفته طرف خونه. جلوي خونه، رشتيه به رفيقش ميگه،تو اينجا واستا، قضيه ناموسيه! خلاصه رفيقش جلوي خونه واميسته، رشتيه يواشكي ميره جلو پنجره، از زير پرده نگاه ميندازه تو اتاق خواب، يك مدت نگاه ميكنه... يهو ميزنده زير خنده، حالا نخند كي بخند! رفيقش مياد ازش ميپرسه: چي شده بابا؟ چرا ميخندي؟! رشتيه ميگه: خودمونيم، اين اكبر اقا هم عجب كون گندهاي داره!
255- در خونه رشتيه رو ميزنن، رشتيه ميگه: كيه؟ يارو ميگه:منم. رشتيه ميگه:كيرت تو كون ننم!! زنش شاكي ميشه، ميگه: خاك برسرت! تو چقدر بي غيرتي! رشتيه ميگه: بابا غيرتو ول كن، قافيه رو بچسب!
256- به تركه ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
257- زنه تو خيابون داشته لنگ لنگان راه ميرفته، لوطيه بهش ميگه: خدا بد نده آبجي؟! زنه ميگه: خدا بد نداده، خودم بد دادم!
258- تركه شب دوم عروسي زنش رو ميكشه، ميبرنش دادگاه ازش ميپرسن: اين بدبخت رو واسه چي كشتي؟ تركه قرمز ميشه، دادميزنه: ايلده اين بيآبروي ببيناموس پرده نداشت! قاضيه ميپرسه: خوب پس چرا شب اول نكشتيش؟ ميگه: آخه شب اول داشت!
259- تركه فيلم سوپر ميبينه، خيلي حال ميكنه. ميره خونه به زنش ميگه: يالله بيا برام ساك بزن. هرچي زنه ميگه بابا اينكارا قباحت داره! آدم هرچي تو فيلم ميبينه رو كه توخونه نميكنه به خرج تركه نميره و خلاصه آخرش زنه راضي ميشه و شروع ميكنه ساك زدن. بعد از يك مدتي تركه يهو داد ميزنه: خانم فوت كن! فوت كن! لحاف رفت تو كونم!
260- يه شب زن و شوهره ميخواستن با هم حال كنن، بچشون نميخوابيده. باباهه بهش ميگه: بخواب بابا جون، فردا برات پفك ميخرم. پسره ميگه: نــه! پفك نميخوام! باباهه ميگه: بخواب بابا، برات اسباب بازي ميخرم، بچهه باز دادميزنه: نــه! نميخوام!خلاصه هر چي باباهه ميگه، پسره ميگه: نميخوام. آخر باباهه شاكي ميشه، ميگه: اَاَااَه! پس چي ميخواي تخم سگ؟! بچهه ميگه: ميخوام نگاه كنم!
261- تركه مي خواسته چشماي بچش عسلي شه؛ تخماش روهفت دقيقه ميندازه توآبجوش!
262- قزوينيه دنبال يه بچه ميكنه، آخر سر تو يه كوچه بن بست گيرش مياره، بهش ميگه: بالام جان! سه تا كار ميتوني بكني: اول اينكه بال در بياري پرواز كني، دوم اينكه آب بشي بري تو زمين، سوم اينكه دستات رو بگذاري رو زمين توكل به خدا كني!
263- رشتيه اسم دخترش رو ميگذاره مين، ازش ميپرسن: آخه اين ديگه چجور اسميه؟ ميگه: ميخوام كسي نپره روش!
264- قزوينيه داشته تو يك خرابه يه پسره رو ميكرده، يهو ماشين كميته سرميرسه. افسره بهش ميگه: پدرسوخته! داري چه غلطي با بچه مردم ميكني؟! قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: به تو چه، داداشمه!
265- تركه ميخواسته بچش دو قلو در بياد، رو كيرش تشديد ميذاره!
266- به تركه ميگن يه دختر پاك و معصوم و نجيب سراغ داري؟ ميگه: آره، شبي هفت تومن!
267- قزوينيه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع ميشن، ميگن: حاج آقا، وصيتي نداري؟ قزوينيه با حال زار ميگه: بالامجان..اوهو...وصيت ميزنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونيد...ازش پودر بچه درست كنيد!
268- روي دروازه قزوين نوشتن: پشتگرمي شما مايه دلگرمي ماست!
269- يه جاهله وايستاده بوده جلوي آينه داشته كيرش رو نگاه ميكرده، به زنش ميگه: به به! اگه دو سانت بزرگتر بود ديگه شاه فرنگ بودم! زنش ميگه: اگه دو سانت كوچكتر بود كه ملكه فرنگ بودي!
270- مزاحمه زنگ ميزنه خونه يه بابايي، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: آره، ميگه: پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! چند روز بعد دوباره زنگ ميزنه خونه همو ن بابا، دوباره ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو مياد تيز بازي دربياره، ميگه: نه! مزاحمه ميگه: اَااا... پس از تو كونتون درش بياريد؟!
271- يه روز خانم معلمه سر كلاس از بچهها ميپرسه: شما چي دوست دارين؟ مريم ميگه: من گل دوست دارم. فريبرز ميگه: من ماشين دوست دارم، عبود ميگه: من كون دوست دارم! خانم معلمه شاكي ميشه ميگه: فردا جاسم باباي عبود بياد مدرسه. فردا جاسم مياد، خانم معلم ميگه: ديروز عبود سر كلاس يه حرف خيلي زشت زد. جاسم ميگه: اي بابا! چي گفته؟ معلمه ميگه: من روم نميشه بگم. جاسم اصرار ميكنه، تا بالاخره خانم معلمه با خجالت ميگه: ديروز سر كلاس گفت: من كون دوست دارم! جاسم ميگه:ها ولك! خانم معلم خيلي ببخشيد، من خيلي شرمندم، بچس ديگه، كس نديده!
272- به تركه ميگن: خسته نباشيد. شاكي ميشه، ميگه: حالا اگه خسته باشم ميخواي چي كار كني؟ ساك ميزني؟!
273- به تركه ميگن تا حالا قارچ خوردي؟ ميگه: نه ولي يه بار جرخوردم!
274- تركه دو تا جنده ميكنه، پولشونو نميده، آبشو قطع ميكنن!
275- تركه و رشتيه ميرن جندهخونه. اول رشتيه ميره تو، وقتي مياد بيرون ميگه: نه بابا، زن خودمون بهتره! بعد تركه ميره تو، وقتي مياد بيرون ميگه: آره بابا! زن تو خيلي بهتره!
276- يه روز سر كلاس عربي يه دختره و پسره به نوبت اجازه ميگيرن ميرن دستشويي. بعد از نيم ساعت ازشون خبري نميشه معلمه يكي رو ميفرسته كه يك سروگوشي آب بده. بعد از چند دقيقه پسره كه رفته بوده خبر بياره برميگرده. معلمه با عصبانيت ازش ميپرسه: چي شد، چرا اينقدر لفت دادي؟! پسره هول ميشه به عربي ميگه: لنگُ الزينب مَشرقتاً و لنگها آخر مَغربتاً! اصغر هي دَخََلَ هي خَرَجَ!
277- يه يارو يه سيب اختراع ميكنه ميره اداره ثبت كه اختراعشو ثبت كنه. مسوول اونجا بهش ميگه: بابا سيب رو كه تو اختراع نكردي، خدا خلق كرده. يارو ميگه: اين سيب من با سيبهاي معمولي فرق داره، شما بيا يه گاز به اين سيبه بزن. مسئوله يكم ميخوره ميگه: ا... اينكه مزه پرتقال ميده! يارو ميگه: حالا سيب رو بچرخون اون ورش رو گاز بزن. گاز ميزنه ميگه: اين كه مزه موز ميده! يارو يه سيب ديگه ميده ميگه اينو امتحان كن. اونم هر طرفش مزه يجور ميوه ميداده، رئيسه حال ميكنه ميگه: كاشكي يه سيب اختراع كرده بودي كه مزه كس بده! يارو سريع يه سيب در مياره ميگه اينو امتحان كن. ياروميخوره ميگه: اَه اَه.... اين كه مزه گه ميده! يارو ميگه: نه نه بچرخونش!
278 رشتي مياد تهران بچهدار ميشه، اسم بچهشو ميذاره هديه تهراني!
279يه اصفهاني وسط ميدون امام حسين منتظر تاکسي بود. يه تاکسي نگهداشت اصفهاني گفت: آقا دو قدم کرج 100 تومن! راننده تاکسي که جاهل بود گفت: قدمت رو گنده بر ندار... کونت جر مي خوره!
280- تركه هفت تا پسر داشته. يك بار همه پسراش با عروساشون اومده بودن تبريز يك چند روزي ديدنش. شب اول همشون تو اتاق خوابيده بودن، يهو پسر بزرگه كيرش راست ميكنه ترتيب زنشو بده! هرچي زنه ميگه بابا اينجا دست از سر ما وردار، جلو فاميلت آبرومون ميره، پسره قبول نميكنه و ميگه: تو پاشو به هواي آب خوردن برو سر يخچال، تو نورش نگاه كن ببين همه خوابن يا نه! زنه پا ميشه ميره و برميگرده ميگه آره همه خوابيدن پسره هم ديگه امون نميده و يالله مشغول ميشه! بعد از يك نيم ساعت پسر دومي كيرش راست ميكنه كه يك حالي بكنه، خلاصه اونم خانوم رو ميفرسته سر يخچال تا چك كنه ببينه همه خوابن يا نه، و خلاصه تا صبح همين برنامه رو هر هفت تا پسر با زناشون پياده ميكنن (البته با كمك يخچال)! صبح كه ميشه همه دور هم جمع ميشن صبحونه بخورن، تركه ميگه: ديشب خيلي خوب خوابيدم ولي از تشنگي مُردم! همه ميگن: خب باباجان ميرفتي سر يخچال آب ميخورد?! تركه ميگه: والله ديدم هر كي رفت آب بخوره تا صبح گاييدنش خايه نكردم!
- تركه رو ميبرن سربازي، تمرين چتربازي. موقع پريدن كه ميشه، همه ميپرن به جز تركه. يارو گروهبانه ميگه: سرباز بپر! تركه ميگه: من نميپرم! يارو ميگه: يعني چي؟ گفتم بپر! باز تركه ميگه: جناب سروان من نميپرم! گروهبانه ميگه: آخه چرا نميپري؟ تركه ميگه: جناب سروان مادرم ديشب خواب ديده كه چتر من باز نميشه و من ميفتم ميميرم! گروهبانه شاكي ميشه، ميگه: مرتيكه چرا مزخرف ميگي؟! خواب ننه تو چيكار داره به چتر بازي؟! يالله بپر! تركه ميگه: نه جناب سروان، مادر من هرچي خواب ببينه درست درمياد، من نميپرم! آخر گروهبانه شاكي ميشه، ميگه: بابا اصلاً تو بيا چتر منو بگير، من چتر تورو ميگيرم. تركه ميگه: خيلي خوب جناب سروان، ولي شما نپريها! خلاصه تركه چتر گروهبانه رو برميداره و ميپره و از قضا چترش هم باز ميشه. همين جور كه داشته واسه خودش خوش و خرم ميرفته پايين، يهو ميبينه يك چيزي از بغلش مثل گلوله رد شد به طرف پايين و گفت: ما د ر تو گاييدم!
282- يه يارو داشته از تو قزوين رد ميشده ميبينه، ملت همه وسط خيابون جمع شدن معاملشون رو هوا كردن! از يكي ميپرسه چرا اينجوري كردين؟! ميگه: بالامجان راديو گفته بارون مياد، ما گفتيم شايد اين سري با كون بياد!
283- عربه ميخواسته بچش دو قلو در بياد، كاربن ميگذاره!
284- قزوينيه هفت جلد مثنوي مينويسه به اسم خسرو و فرهاد!
285- بچهه ميره خونه، ميگه:مامان رياضي شدم 18. مامانه ميگه: آفرين پسرم! بيا دودولتو بخورم! پسره ميگه: مامان اگه 20 بشم ساك ميزني؟!
286- رشتيه ميره خونه، زنش با چشم گريون بهش ميگه: خاك بر سر بي غيرتت كنن! يه يارو منو وسط خيابون كرد! رشتيه خيلي شاكي ميشه و به غيرتش بر ميخوره، ميگه: بيا نشونم بده ببينم كدوم بيناموسي بوده تا خواهر مادرشو يكي كنم! زنه ميبردش جلوي يك قهوه خونه، يك يارو سبيل كلفته رو نشون ميده، ميگه اون يارو بود. رشتيه ميگه: اونو ميگي؟ بابا ولش كن، اين بابا ديوونست! خود منم تا حالا بيست بار وسط خيابون كرده!
287- نيروي انتظامي به يك رشتيه گير ميده كه تو ميخواستي اين بچه رو بكني. رشتيه ميگه: قربان اين حرفا چيه؟! من خودم بچه كونيم!
288- پسره داشته تو پارك راه ميرفته يه دختره رو ميبينه، بهش ميگه: جيگر! پستوناتو بخورم! يه پيره مرده اون نزديك نشسته بوده، ميگه: بابا تو كه دندون داري بيا اينو بخور من اونو بخورم!
289- شب عروسيه قزوينيه بوده، رفيقاش شلوغ ميكردن و با ماشين بوق ميزدن. قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: يه عمر كون كرديم كسي نفهميد، يه شب ميخوايم يك كس بكنيم همه شهر فهميدن!
290- قزوينيه ميره توالت، تا ميكشه پايين شق ميكنه، به كيرش ميگه: بخواب، بخواب، خوديه!
291- يه يارو جانباز 99 درصد بوده، ميگوزه ميميره!
292- رشتيه ميخواسته با دوتا از رفيقاش گلف بازي كنه. يكي از رفيقاش ميگه: من توپشو ميارم. اون يكي ميگه: من چوبشو ميارم. رشتيه ميگه: اهه؟! يعني باز سوراخش افتاد گردن من؟!!
293- به تركه ميگن اگه كسوف بشه چي ميشه؟ ميگه: هيچي يه ذره پماد ميماليم خوب شه!
294- رشتيه زن گرفته بوده، ازش ميپرسن زنت چطوره؟ ميگه: والله بد نيست، هركي كرده راضيه!
295- شلوار كرده رو آب ميبره، ميگه: حيف اونهمه گوز كه من توي اون شلوار ول دادم!
296- تركه توي خيابون ريدنش ميگيره، در خونه يه يارو رو ميزنه ميگه: آقا شرمنده، من خيلي وضعم خرابه! ميشه بيام برم دستشويي؟ يارو هم ميگه بيا برو تو اون اتاق دست چپي كارتو بكن. تركه ميره كارشو ميكنه و كلي از يارو تشكر ميكنه وميره پي كارش. بعد از دو ماه با رفيقش داشته از همونجا رد ميشده كه رفيقش ريدنش ميگيره. تركه ميگه: بيا من اينجا يه خونه سراغ دارم كه توالتش حسابي تر و تميزه، اصلاً طلاييه جون تو! رفيقش ميگه باشه، بريم. ميرن در خونه يارو دوباره در ميزنن، صابخونه تا تركه رو مبينه دادميزنه: روزبه! بيا اون يارو كه توي ترومپتت ريده بود رو پيدا كردم!
297- يارو توي جنگ دوتا دست و دوتا پاش قطع شده بوده، رفيقاش بهش ميگفتن كلمن!
298- قزوينيه داشته يه بچهه رو تو باجه تلفن ميكرده، يه دفعه يه بسيجيه سر ميرسه با لگد ميزنه تو در ميگه: بي پدر داري چه غلطي ميكني؟! قزوينيه هم شاكي ميشه ميگه: بالام جان چه خبرته با لگد ميزني تو در؟! خوب شد حالا كيرم رفت تو كون اين بچه؟! دلت خنك شد؟!
299- قزوينيه يه بچه خوشگل رو بالاي پل ميبينه، هر كاري ميكنه نميتونه مخش رو بزنه،آخر سر به پسره ميگه: داداش بريم زير پل يك سيگاري بكشيم؟ پسره ميگه:بريم خيالي نيست! گفتن نداره كه براي پسره زير پل رفتن همان و كون دريدگي همان! خلاصه چند روز ميگذره، قزوينيه دوباره پسره رو ميبينه، ميگه: مياي بريم زير پل يك سيگار بكشيم؟! پسره ميگه: نه داداش، جون تو هنوز زير سيگاريم درد ميكنه!
300- سبزواريه داماد ميشه، با عروس ميره تو حجله. مادر داماد هم پشت در منتظر ميشه تا طبق رسمشون اون دستمال مشهور رو تحويل بگيره. يك نيم ساعتي ميگذره و خبري نميشه، حوصله زنه سر ميره، در ميزنه ميگه: ننه چي شد؟ زود باش دستمالو بده ديگه، خوابمون مياد! داماد ميگه: ننه نَميرَه (توش نميره) مادره ميره از توي آشپزخونه يه ليوان روغن زيتون مياره، ميگه: ننه جان بيا سرش رو بكن تو اين ليوان چربشكن، بعد بكن تو. پسره ليوان رو ميگيره و ميره تو، باز نيم ساعت ميگذزه و خبري نميشه. ننهه صداش در مياد، ميگه: ننه چي كار كردي؟! داماد ميگه: ننه نميره كه نميره! ننه ميگه: گفتم اول بكن تو ليوان چربش كن! داماده ميگه: ننه تو ليوان نميره!
301- يارو استاده خيلي بي ادب بوده و همش سر كلاس جكاي ناجور ميگفته. خلاصه دختراي كلاس شاكي ميشن و تصميم ميگيرن اگه يه بار ديگه اين يارو جك خلافي گفت، كلاس رو ترك كنن. فرداش استاده مياد سر كلاس ميگه: شنيدين تو هند جنده كم شده؟! دخترا هم همشون پاميشن كه از كلاس برن بيرون، استاده ميگه: خانوما كجا؟! پرواز تهران-دهلي فرداست!
302- يه روز قهرمان آكروبات بازي دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يكي از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتك زد اومد پايين. يارو كف ميكنه، به خودش ميگه: من كه مثلا قهرمان جهانم نميتونم همچي كاري بكنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين كارو به من ياد بده. يارو شاكي ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چكش رو نميزنم رو تخمم!
303- قزوينيه ميره مغازه روبات فروشي، فروشندهه شروع ميكنه به تعريف از روباتا و ميگه: آقا اين روباته آخر كاره، بهترين روباتيه كه تا حالا ساخته شده، ببين اگه اين دكمه روي شكمش رو فشار بدي جاروبرقي ميشه، اگه دستش رو بكشي ماشين لباسشويي ميشه و خلاصه از هر پيچش هزار هنر ميريزه! قزوينيه حسابي حال ميكنه ميگه: بالام جان من همينو ميخوام! خلاصه پولشو ميده و ور ميداره ميبردش خونه. فرداش قروينيه شاكي با كير پانسمان شده برميگرده ميگه: مادرقحبه! چرا نگفتي اين سوراخ كونش چرخ گوشته؟!
304- تركه ميميره، ميبرنش جهنم. بهش ميگن: تو بايد اينجا كارهم بكني. كارش اين بوده كه بايد ديگهاي عظيمي كه توش جندهها رو ميجوشوندن رو هم ميزده. يه روز همونطور كه مشغول بوده، يهو ميبينه يك از بچه محلاش داره واسه ديگ بغلي هيزم ميبره. دوتايي شروع ميكنن باهم گپ زدن و از كار و كاسبي گله كردن و خلاصه حواسشون پاك از هرچي ديگ و جنده پرت ميشه. بعد از يك مدتي تركه يك نگاهي به ديگ ميندازه ميبينه يك جنده سياه پوست اومده رو. هول ميشه به دوستش ميگه: غضنفر زود برو بذار به كارم برسم، جندهها ته گرفتن!
305- تركه با دوستش داشته جدول حل ميكرده، از رفيقش ميپرسه:اكبر، آلت تناسلي زن چيه كه دو حرفيه؟! رفيقش ميگه: عمودي يا افقي؟ ميگه: افقيه. ميگه: خوب خره معلومه ديگه، لب!
306- تركه سوار هواپيماي لوفتانزا بوده، تا هواپيما پرواز ميكنه، ميره پيش مهماندار هواپيما ميگه: ببخشيد من يك مشكل معده دارم، موقع پرواز بايد حتماً شير بخورم، اگه ممكنه يكم شير به من بدين. مهمانداره ميگه: شرمنده آقا ما شير نداريم. تركه ميگه: ولي آخه من حتماً بايد يكم شير بخورم، وگرنه حالم بهم ميخوره. مهمانداره ميبينه اوضاع خيلي خرابه، تركه رو ميكشه يك گوشه ميگه: حالا كه قضيه اينقدر ضروريه، بياين يكم از سينه من شير بخوريد تا برسيم به مقصد! تركه هم ميزنه تو سرش ميگه: خاك بر سرم! كاشكي شاش خواسته بودم!
307- يه روز تو قزوين يه بابا و ننه دست بچشون روميگيرن ميبرن كلانتري و به افسره ميگن: سركار اين چه شهريه؟ اين چه زندگيه؟ اين بچه رو كردن كونش آش و لاش شده، پاره و پوره شده!! افسره نگاه ميكنه ميبينه: تُچ تُچ! اين كه پاك پاره شده! رو ميكنه به سربازش ميگه: اين كار، كار حسن كودكه زود بگيرين بيارينش. بعداز نيم ساعت يك يارو سبيل كلفته رو دست بسته ميارن، افسره بهش ميگه تو خجالت نميكشي؟! ببين با اين بچه چي كار كردي؟...حسن كودك نگاه ميكنه، ميگه: نگاه كن تورو خدا! كون بچه پاره پوره شده، آش و لاش شده! سركار، كار آدم تازهكار بوده! من كون بچه شيش ماهه ميذارم از خواب بيدار نميشه!
308- تركه توي پارك يه دختره رو ميبينه و خيلي باهاش حال ميكنه. ميره جلو ميگه: خانوم ببخشين، اسم شما چيه؟ دختره با عشوه جواب ميده: عطر گل ياس، اسمم ثرياس! بعد از تركه ميپرسه: اسم شما چيه؟ تركه يه فكري ميكنه، با ادا ميگه: بوي گوز خر، اسمم گضنفر!
309- تركه دست ميكنه تو جيبش، با تعجب ميگه: ا.ا... اين كير خر رو كي گذاشته اينجا؟!
310- تركه تو يك جمعي نشسته بوده، همه داشتن خيلي باكلاس ازمسايل ادبي حرف ميزدن، حوصله اش سر ميره يه دفعه وسط بحث ملت يك گوز اساسي ميده! همه ساكت ميشن، بعد از دو ثانيه يه زنه ميگه: وا؟! تركه با قيافه اديبانه ميگه: والله!
311- دو تا تهرانيه ميخواستن دو تا اصفهانيه رو سر كار بگذارن، بهشون ميگن: شما بلدين عكس كس بكشين؟! اصفهانيا هم ميگن: آره خوب، اينكه كاري نداره و دوتايي يك عكس ترتميز و حسابي ميكشن از عضو مذبور ميكشن! تهرانيا ميزنن زير خنده و ميگن: شنيده بوديم شما اصفهانيا كسكشين، ولي خودمون نديده بوديم! اصفهانيا هم ميگن: ماهم شنيده بوديم شما تهرانيا به كسننتون ميخندين، ولي خودمون نديده بوديم!
312- يه شب يه بدبختي كه خونش يه اتاق بيشتر نداشت راست ميكنه كه يه حالي با زنش بكنه. زنش اول از ترس اين كه بچشون بيدار شه و ببينه مخالفت ميكنه اما چون اصرار مرد رو ميبينه مجبور ميشه بده. اونم چه دادن?! يارو تا صبح پنج بار ميكنه! صبح مامانه ميخواسته از زير زبون بچهش بكشه كه ديشب بيدار شده و چيزي ديده يا نه. اول با ملايمت ازش ميپرسه: پدرام جون، تو ديشب چيزي شنيدي بيدار شدي؟ بچهه ميگه: نه، مگه خبري بود؟ مادره باور نميكنه، ميگه حتماً داره خالي ميبنده، يك بار ديگه جديتر ازش ميپرسه: مطمئني هيچي نشنيدي؟ باز پسره ميگه: نه، مگه چي شده؟ خلاصه باز مادره باور نميكنه و دوباره ميپرسه و هي از ماد اصرار و از فرزند انكار، تا اينكه مادره شاكي ميشه و يكي ميخوابونه تو گوش پسره. پسره هم با بغض ميگه: خوب مامان، همين كارا رو ميكني كه بابا كونت ميگذاره ديگه!
313- يه روز چهار تا راهبه ميرن پيش پدر روحاني كه توبه كنن. اولي ميره تو ميگه: پدر! من اغفال شدم و براي يكي جلق زدم! پدر ميگه: اشكال نداره بيا دستت رو تو آب توبه بشور، تا گناهانت پاك بشه. دومي ميره تو ميگه: پدر من هم اغفال شدم و يكي به سينه من دست زد! پدر هم ميگه: بيا سينت رو تو آب مقدس بشور و برو. بعد نفر سوم كه مياد بره تو، چهارمي بهش ميگه: خواهر ماري، كونت رو تو آب نشوريها! من ميخوام قرقره كنم!
314- يارو كيرش قطع ميشه، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه يك پيوند خيلي جديد كشف شده، ولي هنوز رو انسان امتحان نشنده، دانشمندا به اين نتيجه رسيدن كه خرطوم بچه فيل رو ميشه به جاي آلت تناسلي مرد پيوند زد، ميخوايد شما اين عمل رو امتحان كنيد؟ يارو هم ميبينه هيچ چاره ديگهاي نداره، ميگه: باشه، به هرحال از بيكيري كه بهتره! خلاصه عمل با موفقيت تموم ميشه و يارو ميره دنبال كار و زندگيش. بعد از يه هفته برميگرده پيش دكتر ميگه: آقاي دكتر! به دادم برس، دهن من سرويس شد! دكتر ميگه: چرا؟ چي شده؟! ميگه: بابا اين كير ما هرچي علف و برگ و ميوه تو خيابون ميبينه رو وَر ميداره ميكنه تو كون ما!
315- قزوينيه جلو آينه لخت ميشه كون خودشو ميبينه، ميگه: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم!
316- قزوينيه رو با يه سه ليتري تف دستگير ميكنن!
317- به تركه ميگن آسمون خراش درست كن. يه كم فكر ميكنه، بعد ميره همه تركاي محله رو جمع ميكنه، ميريزه رو هم! بهش ميگن پس آسمونخراشت كو؟! ميگه: اين آسمونش، اينم خراش!
318- يه ماره ميره تو شرت عربه، ميگه: رخصت پهلوون!
319- پسره زبونش ميگرفته، صبح دير ميره مدرسه، خانوم معلمشون ميگه: چرا دير اومدي؟! ميگه: خانم لام دول بود! خانمشون ميگه: خوب عزيزم من هر شب لام دوله ولي ببين چه زود ميام!
320- تركه شطرنج باز بوده و از مسابقه ميومده، سوار اتوبوس ميشه يه خانومي مياد رد بشه، دستش ميخوره به اونجايي كه نبايد بخوره! خانومه سرخ ميشه، ميگه: ببخشيد! تركه ميگه: نه خانم جان، اينطوري نميشه! دست به مهره بازيه!
321- يارو يه بچه خيلي بي ادب داشته، هرجا ميبردتش يك حرف ناجور ميزده و آبروش رو ميبرده. يك بار دعوت بودن عروسي، ميگه چي كار كنم اين تخم سگ الان اونجا آبروي ما رو ميبره. مياد پيش پسره و ميگه: كره خر! اونجا رفتيم يه كلمه حرف بزني، مادرتو ميگام! خلاصه ميرن عروسي و بعد از نيم ساعت يارو ميبينه، يه مرده سبيل از بناگوش دررفته، افتده به جون پسرش و حالا نزن، كي بزن! مياد ميگه: اوهوي! بچه رو چرا ميزني؟! يارو ميگه: تو اصلا اين بچت رو تربيت نكردي؟! ميگه: باز چي گفته؟! ميگه: اين تخم سگ اول يه ده دقيقه داشت با دستش به من سوراخ نشون ميداد، من به روي خودم نياوردم، بعد شروع كرد بيلاخ نشون دادن من بازم هيچي نگفتم! اين دفعه شروع كرده شستشو هي ميكنه تو دستش و در مياره! باباهه ميره گوش پسره رو ميگيره، ميگه: كره خر! مگه قرار نبود مودب باشي؟! بچهه ميگه: بابا من به خدا چيزي نگفتم! اولش بهش گفتم از طرف عروسي؟ هيچي نگفت، بعد گفتم از طرف دامادي؟ بازم هيجي نگفت، منم عصباني شدم گفتم: پس كسكش اومدي اينجا كه كون بدي؟!
322- رشتيه رفيقش رو تو خيابون ميبينه، ميگه: هي ميگن تركا خرن، تركا خرن، به خدا راست ميگن! رفيقش ميگه: چطور مگه؟ ميگه: مثلاً اين اصغر آقا، مرتيكه ترك خر! خودش زن دارهها، ولي مياد زن منو ميگاد!
323- از يه رشتيه ميپرسن: شما با چه سهميهاي وارد دانشگاه شدي؟ ميگه: بنده افتخار ميكنم گه فرزند سه تا شهيدم!
324- به تركه ميگن: تا حالا تو موقعيتي گير كردي كه نه راه پس داشته باشي نه راه پيش؟! ميگه: آره، يه بار يه اَره رفته بود تو كونم!
325- يه روز يه رشتيه با زنش ميره سينما، فيلم سوپر ببينند. وسطاي فيلم زنه حشري ميشه و دست ميكنه تو شلوار مرده. مرده ميگه: گرمه؟! زنه ميگه:آره. مرده ميگه: نرمه؟! زنه حشري ميگه: آااره. ميگه: كلفته؟! ميگه:آااي...آره! رشتيه ميگه: اون انمه!
326- رشتيه دخترشو ميبينه داره به يه پسره لب ميده، خيلي ناراحت ميشه، به خودش ميگه: اين امروز لب ميده، لابد فردا هم ميره سينما، پس فردا هم لابد ميخواد سيگار بكشه!
327- فرق كير و دوچرخه چيه؟ سوار دوچرخه كه ميشي پا ميزني، ولي سوار كير كه ميشي دست و پا ميزني!
328- تركه با پسرش رفته بوده دزدي، پاسبونه ميبينتشون. دوتايي ميزنند به چاك، پاسبونه هم ميگذاره دنبالشون و داد ميزنه: كره خر! واستا!! پسر تركه واميسته ميگه: بابا منو شناسايي كردن، تو برو!
329- تركه داشته با نافش بازي ميكرده، يهو تخماش ميفته زمين!
330- زن رشتيه نصفه شب داشته ميرفته بيرون، رشتيه از خواب پا ميشه، ميپرسه: خانم جان! كجا ميري؟ زنه ميگه: دارم ميرم كُس بدم! رشتيه ميگه: جاي ديگه نري!
331- حضرت آدم ميره پيش خدا، ميگه: خدايا اين حوا اولش چيز خوبي بود، ولي ديگه حوصلم ازش سر رفته! خدا ميگه: ببينم، تا حالا همديگر رو بغل كردين؟ آدم ميگه: بغل كردن ديگه چيه؟! خلاصه خدا يادش ميده چطور حوا رو بغل كنه. حضرت آدم ميره، بعد از دو روز مياد، ميگه: خدايا! عجب چيز باحاليه اين بغل كردن، كلي حال كرديم! خدا ميگه: پس لابد بوسيدن هم نميدوني چيه. حضرت آدم ميگه: بوسيدن؟! خلاصه خدا بوسيدن رو هم به آدم ياد ميده. حضرت آدم ميره، بعد از يك هفته مياد، ميگه: خدايا! اين بوسيدن چقدر حال ميده!! چرا زودتر يادمون نداده بودي؟! خدا ميگه: تازه هنوز نميدوني كه سكس چه كيفي داره! حضرت آدم ميگه: سكس چيه؟! خلاصه خداوند اصول سكس رو هم به آدم ياد ميده. حضرت آدم ميره، ده دقيقه ديگه برميگرده، ميگه: خدا جون، سردرد چيه؟!
332- يارو اواهه داشته سلانه سلانه از يك خيابون ميگذشته، يك كاميونه منتظر بوده كه رد شه. راننده كاميونه هي بوق ميزنه، يارو اهميت نميده. آخر رانندهه سرشو از پنجره ميكنه بيرون، ميگه: هـوي.. بچه كوني! يا ازونجا رد شو، يا پياده ميشم ميگيرم ميكنمت! اواهه هم برميگرده ميگه: آخه چقدر حرف، چقدر وعده؟!
333- دو تا دختره تو پارك به يك اواهه گير ميدن، هي بهش چشمك ميزنند، براش عشوه ميان، خلاصه كون خودشونو پاره ميكنند، اواهه بهشون اهميت نميده. آخرش دخترا خسته ميشن ميرن پي كارشون. يك پيرمرده اونجا رو نيمكت نشسته بوده، برميگرده به اواهه ميگه: خاك بر سرت! من سن تو بودم، پشه رو تو هوا بلند ميكردم! اواهه ميگه: ااا..؟ خوب پس منم پشم!
334- يكي ازين لات و لوتاي هيكلي تهروني ميره تو يك عرق فروشي تو رشت. خلاصه يك گيلاس عرق سفارش ميده، ميره وسط سالن واميسته، يك ضرب گيلاسشو ميره بالا و ميگه: اونايي كه طرف چپم نشستن، همشون مادر به خطان! كسي مشكلي داره؟! ملت همه جفت ميكنند، هيچكي صداش در نمياد. بعد يك گيلاس عرق ديگه ميگيره، يكجا ميره بالا، ميگه: اونايي كه طرف راستم نشستن، همشون زن قحبن! كسي مشكلي داره؟! باز كسي خايه نميكنه چيزي بگه. يهو يك رشتيه هيكلي از طرف راست بلند ميشه، آروم-آروم مياد طرف يارو. يارو ميگه: عمو! شوما مشكلي داري؟! رشتيه ميگه: نه قربون! من فقط طرف اشتباه نشستم!
335- تركه با دوست دخترش ميره كوه، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه نيرو انتظامي ميريزه. سربازه بهش ميگه: شما اينجا چي كار ميكنين؟ اين خانوم كيه باهات؟ تركه ميگه: من كه كوه نورد حرفهايم، اينم وقتي من اومدم همينجا بود، مثل اينكه كُس كوهيه!
336- بچهه با خالش ميره بيرون يه خره رو ميبينه، كيرخره رو نشون ميده به خالش ميگه: اين چيه؟ خالش ميگه: هيچي عزيزم بيا بريم. فردا بچهه با باباش ميره بيرون بازم كير خره رو ميبينه به با باباش ميگه: بابا، اين چيه؟ باباش ميگه: اين كير خره. بچهه ميگه: پس چرا خاله گفت هيچي نيست؟ باباش ميگه: آخه براي خالت اين هيچي نيست!
337- يك بابايي رو تو قزوين ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه: بالام جان، بچه كردي افتادي اين تو؟! يارو ميگه: نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچي كاري نميكنم! قزوينيه ميگه: خوب پس حتما اوا كردي؟! باز يارو ميگه: نه برادر، چي ميگي؟! قزوينيه ميگه: نكنه پيرمرد كردي؟! يارو ميگه: آقاي عزيز عفت كلام داشته باش، اين حرفا يعني چي، من جرمم سياسيه! قزوينيه ميگه: آهــان! بالام جان فهميدم، رئيسجمهور كردي!
338- تركه و اصفهانيه و تهرانيه داشتن با هم ميرفتن يه دفعه يه غوله در مياد، بهشون ميگه: يه آرزو بكنين اگه من تونستم بر آوردش كنم ميكشمتون، اگه نتونستم كاري باهاتون ندارم. اول تهرانيه آرزو ميكنه كه يه كشتي پر از طلا براش بياره، غوله مياره و ميكشتش. بعد نوبت اصفهانيه ميشه، اونم ميگه: يه كاخ با طلا بساز غوله آرزو اين رو هم برآورده ميكنه و ميكشتش. بعد نوبت تركه ميشه، يه كم فكر ميكنه، يه دفعه ميگوزه، ميگه: اگه ميتوني رنگش كن، غوله هم ولش ميكنه ميره پي كارش!
339- يارو تيمساره از تهران ميره اردبيل سركشي، ميبينه همه جاي شهر مامورين نيروي انتظامي شلوارا رو كشيدن پايين و قنبل كردن! يارو خيلي عصباني ميشه، ميره پيش رئيس اون حوزه ميگه: خاك بر سرتون! اين چه افتضاحيه؟! چرا همه سربازا تو شهر كون برهنه قنبل كردن؟! يارو ميگه: يواش قربان! يك قزوينيه از زندان فرار كرده، ما براش تله گذاشتيم!
340- كوره ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه: اين كس شعرها چيه اينجا نوشته؟!
- تركه ميره جبهه بهش ميگن: ببين اين نارنجك رو وقتي ميخواي پرت كني بايد ضامنش رو بكشي، بعدتا ده بشماري و پرتش كني. تركه نارنجك رو با دست راستش ميگيره ضامنش رو ميكشه، شروع ميكنه با انگشتاي دست چپش شمردن: بير، ايكي، اوچ، دورت، بيش، انگشتاي دست چپش تموم ميشه نارنجك رو ميذاره لاي پاش با انگشتهاي دست راستش ميشمره: آلتي، يدي، سكيز، دوگوز.....بوووووووم!
342- زنه رشتيه لخت مادرزاد رو تخت خوابيده بوده، تا رشتيه مياد پتو رو ميكشه رو خودش، رشتيه ميگه: خانم جان اين نجابتت منو كشته!
343- تَرياكيه بايد آزمايش مدفوع ميداده، يك شيشه بهش داده بودن كه توش نمونشو بياره. ميره خونه و ميشينه تو مستراح، ياعلي! شروع ميكنه زور زدن! خلاصه بعد از دو سه ساعت عرق ريختن، يك سنده يك سانتي گيرش مياد كه واسه نمونه ببره. وقتي ميره جواب آزمايشش رو بگيره، بهش ميگن: شرمنده قربان، نمونه شما گم شده. ترياكيه شاكي ميشه، دادميزنه: اي مال مردم خورا!
344- شيرهايه ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد! ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يوخده شـوژ مياد! شاكي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، يارو داد ميزنه: داداش اون درو ببند، تازه اينجا هوا گرفته بود!
345- دكتره داشته با زنش تو خيابون رد ميشده، يك زنه لاشيه مياد شروع ميكنه باهاش لاس زدن. بعد كه طرف ميره، زن دكتره ازش ميپرسه: اين خانوم كي بود؟ دكتره ميگه: يك خانمي كه من در رابطه با كار ديده بودمش. زنش ميپرسه: در رابطه با كار تو يا كار اون؟!
346- يارو ازون سيگارياي خفن بوده، ميفته زندون، حبس ابد. روز اول بهش ميگن: ببين ما حال و حوصله نداريم هر دقيقه خورده فرمايشات تورو انجام بديم. همين الان ميگي چي ميخواي، ما برات مياريم، بعد در سلولتو ميبنديم تا ده سال ديگه. يارو ميگه:ســيــگــار! من فقط سيگار ميخوام! ميرن براش 500 باكس سيگار ميارند، و در سلولش رو ميبندند. بعد از 10 سال ميان ببينند چيز ديگه اي ميخواد يا نه، در سلولش رو كه باز ميكنند ميبينند نشسته يه گوشه اي، دست و پاش داره ميلرزه. يارو تا جماعت رو ميبينه، بر ميگرده ميگه: قربون، آتيش داري؟!
347- رشتيه تازه ازدواج كرده بوده. روز اول پا ميشه، ميبينه خبري از صبحونه نيست. به زنش ميگه: خانم جان، صبحانه كجاست؟ زنش ميگه: من فكر كردم شما ميري سركار، صبحونه نميخوري. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر روز صبح، سنگگ تازه با كره و پنيرو مربا و عسل روي ميزه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه ميره سركار و ظهر بر ميگرده، ميبينه خبري از ناهار نيست. به زنش ميگه: خانم جان، پس ناهار كجاست؟ زنش ميگه: من فكر كردم شما سركاريد، ديگه ناهار نپختم. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر روز ظهر سر ساعت يك، ناهار، كته كباب و ترشيتره و باقالا قاتق بايد سر ميز باشه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه زنش يك چيزي حاضر ميكنه، ميخورند و رشتيه باز ميره سر كار. شب برميگرده، ميبينه خبري از شام نيست. به زنش ميگه: خانم جان! پس شام چيشد؟ زنش ميگه: من فكر كردم ديگه شما هم صبحونه خورديد هم ناهار، ديگه شام نميخوريد. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر شب ساعت نه روي اين ميز شام گرم حاضره، چه من باشم، چه نباشم! زنش شاكي ميشه، ميگه: خوب پس بگذار منم شرايطم رو بگم. ازين به بعد من بايد هر روز صبح و ظهر و شب، سه نوبت كس بدم! چه شما باشيد، چه نباشيد!
348- افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راهها جايزه برديد. حالا ميخوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه: گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند كس ميگه! تو صندلي عقب، يك جوونكي خواب بوده، ازين سر و صدا بلند ميشه، ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!
349- تركه از اتوبوس پياده ميشه، رو صورتش جاي دوتا سيلي بوده. رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: عسگر چي شده؟ ميگه: والله من تو اتوبوس واستاده بودم، يهو ديدم دامن خانم جلويي رفته لاي پاهاش. من گفتم: اين شكلي زشته، گرفتم كشيدمش بيرون. خانم عصباني شد،زد يكي زير گوشم. رفيقش ميگه: ولي رو صورتت كه جاي دوتا توگوشيه. تركه ميگه: آخه بعد ديدم خوشش نيومد لباسشو كشيدم بيرون، منم فشارش دادم سرجاش!
350- پسر عربه ميره تو يه مغازه لوازم خونه ميگه: آقا اگه من با كيرم اين اتو رو بلند كنم چي بهم ميدي؟ يارو هم ميخنده ميگه: خود اتو رو ببر! پسره هم بلند ميكنه و اتو رو وَر ميداره ميبره. فرداش پسره با باباش مياد به صاحب مغازه ميگه: با بابام اومديم يه يخچال ببريم!
351- رشتيه مياد خونه ميبينه يه يارو رو زنشه، چتر يارو هم اون بغل تخته. ور ميداره چتر يارو رو ميشكنه، ميگه: ايشالله وقتي ميخواي بري بارون بياد!
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 توسط س.سامان.ک | لينك ثابت |

